سواك » . و اگر ميّت ، زن باشد ، ضمير را مؤنث بياورند ، آنگاه هفت مرتبه سورهء
« إِنَّا أَنْزَلْناهُ »
بخوانند .
سيزدهم : آن كه ولىّ ميّت ،
يعنى اقرب خويشان ، بعد از رفتن مردمان نزد سر ميّت بنشيند و به آواز بلند ، نوبت ديگر ، او را تلقين عقايد حقّه كند ، به نحوى كه در قبر ، او را تلقين مىكنند . و مىتواند ديگرى را در اين تلقين نايب كند .
و در اين مقام چند مسألهء ديگر باقى مانده كه بايد بيان شود :
مسألهء اول : مكروه است بر سر قبر بسيار ماندن و عمارت بر سر قبر ساختن ، مگر قبور انبيا و ائمه عليهم السّلام .
و بعضى « 1 » گفتهاند : قبور علما و اكابر دين و صلحا و متّقين نيز اين حكم [ را ] دارد . و همچنين مكروه است بر روى قبر نشستن و راه رفتن ، مگر به واسطهء ضرورت زيارت قبور .
مسألهء دوم : مكروه است تازه كردن قبر بعد از مندرس شدن آن ، و مروى « 2 » است كه خدا دوست دارد دلهاى شكسته و قبرهاى مندرس شده را .
مسألهء سيم : مكروه است در حال اختيار ، دو ميّت را در يك قبر گذاشتن و با وجود ضرورت ، باكى نيست .
مسألهء چهارم : مكروه است نقل كردن ميّت از شهرى كه در آنجا مرده است به شهرهايى ديگر ، مگر به مشاهد مشرّفهء ائمه معصومين عليهم السّلام كه مستحب است به اتفاق همهء علماى شيعه ، و از عصر معصومين عليهم السّلام تا حال عمل فرقهء شيعه بر اين بوده است ؛ زيرا كه شبهه نيست در اين كه هر كه خود را به جوار ايشان كشد و توسل به ايشان جويد به قصد شفاعت و ادراك بركات ايشان ، البتّه به نيّت خود مىرسد . بلكه حق آن
هامش
( 1 ) . مانند شهيد اول در : ذكرى الشيعة 2 : 37 ؛ و الدروس الشرعيّة 1 : 116 ؛ و كركى در جامع المقاصد 1 : 450 ؛ و اردبيلى در مجمع الفائدة و البرهان 2 : 501 .
( 2 ) . با اين مضمون حديثى پيدا نكرديم ، اما در كراهت بناى قبر ر . ك : وسائل الشيعة 3 : 210 ، باب 44 من أبواب الدفن .