است كه جايز است نقل به مقبرهء علما و اتقيا از براى دريافتن بركات و نورانيت ايشان .
و بالجمله شكى نيست كه مجاورت بزرگان و يا نيكان در حيات و ممات ، منشأ فوايد بسيار است .
مسألهء پنجم : جايز نيست شكافتن قبور ، مگر اين كه در قبر ، مال با قيمتى افتاده باشد يا ميت را در زمين غصبى دفن كرده باشند يا او را كفن غصبى پوشانيده باشند يا او را بىغسل و كفن دفن كرده باشند و هنوز از هم نپاشيده باشد .
و بعضى « 1 » تجويز كردهاند « 2 » شكافتن قبر را كه ميّت را بيرون آورند و او را نقل به بعضى اماكن مشرفه كنند ، و ظاهر آن است كه نبش قبر به اين جهت جايز نباشد . بلى ، اگر اتفاق افتد كه به جهتى مشروع يا از روى جهل و خطا نبش قبر شود ، در آن وقت نقل كردن ميّت به بعضى اماكن شريفه جايز است .
و هرگاه از وقت مردن ميّت اين قدر گذشته باشد كه ميّت رميم شده باشد ، يعنى بدن او خاك شده باشد و در مقبرهء آن مدفون شده باشد ، جايز است كه قبر او شكافته شود و ديگرى را در آن دفن كنند .
مسألهء ششم : حرام است كه غير مسلمان را در مقبرهء مسلمانان دفن كنند ، مگر زن ذمّيّه [ اى ] كه در شكم او طفل يكى از مسلمانان باشد .
مسألهء هفتم : صاحبان ميّت و ارباب مصيبت را لازم است صبر كردن و به قضاى الهى راضى شدن تا حق تعالى اجر بىحساب به ايشان كرامت بفرمايد . و بايد بسيار بگويند : « إنّا للّه و إنّا إليه راجعون . اللهمّ آجرني على مصيبتي و اخلف عليّ أفضل منها » .
ثواب همان مصيبت بار ديگر به او كرامت مىشود . و بايد صاحب مصيبت بداند كه بلا و مصايب دنيا هديهاى است از جانب پروردگار كه به جانب دوستان خود
هامش
( 1 ) . مسالك الأفهام 1 : 103 ؛ الحدائق الناضرة 4 : 146 - 147 ؛ رياض المسائل 1 : 456 .
( 2 ) . هرگاه ميّت ، وصيت نموده باشد كه او را به يكى از مشاهد مشرفه نقل كنند و با وجود اين در مكان ديگر دفن شود ، شبههاى در جواز شكافتن قبر نيست . بلكه اگر وصيت هم نكرده باشد ، بسيارى تجويز كردهاند ، با كراهت . و خود قدّس سرّه در « لوامع » اختيار فرمودهاند و احوط ترك شكافتن است در اين صورت . ( احمد )