است از عناصر اربعه « 6 » كه غايت تضادّ و تخالف در ميان آنهاست به اين جهت در معرض آفات است و امراض كثيره عارض آن مىشود و بعضى اغذيه و ادويه باعث صلاح بدن مىشود و بعضى باعث فساد آن مىشود و انتظام امور معاش و معاد آن و ترقّى كردن او از حضيض جهل و نقصان به اوج كمال و عرفان ، موقوف است بر سلامتى آن از امراض كثيره و باقى بودن بدن او بر صحّت طبيعيّه ؛ و شكّى نيست كه اين معنى موقوف است بر خوردن بعضى از اغذيه و ادويهء نافعه و اجتناب كردن از جميع اغذيه و ادويهء مهلكه و مضرّه ؛ و خوردن اغذيه و ادويهء نافعه و اجتناب كردن از اغذيهء مضرّه ، موقوف است بر شناختن آنها و شناختن آنها به تجربه موقوف است بر گذشتن زمان بسيارى و هلاك شدن جمع كثيرى و اين خلاف لطف است . پس بايد خدا خواص آنها را به شخصى الهام كند تا به بندگان او برساند و آن شخص نيست مگر نبىّ .
و بالجمله شناختن هر يك از معارف الهيّه و صفات محموده و افعال ممدوحه و ملكات ذميمه و اخلاق خبيثه و خواص ادويه و اغذيه ، موقوف است بر وجود شخصى كه صاحب دو جهت باشد :
يكى جهت الهيّه ، كه به آن جهت مناسبت با جناب احديّت داشته باشد و امور مذكوره را از او استفاضه نمايد و يك جهت بشريّت كه به آن جهت مناسبت با بشر داشته باشد و امور مذكوره را بر ايشان افاضه نمايد .
دليل چهارم - آنست كه رسيدن افراد انسان به درجات عاليهء علم و عمل ، موقوف است بر زندگانى ايشان در مدّت مديده ؛ و زندگانى ايشان در اين مدّت ، موقوف است بر امور چند ، از لباس و مأكولات و اسلحهاى چند ، كه به آنها دفع دشمنان از خود بكنند و ساير آنچه افراد انسانى به آن محتاج مىباشند . و شكّى نيست كه هر يك از افراد انسان ، خود به تنهائى نمىتواند كه همهء اين امور را بدست خود سرانجام كند ، بلكه در سرانجام شدن امور مذكوره ، بعضى محتاج به
هامش
( 6 ) . اين كلام نظر به آراء سابقين است .