بايد شخصى را تعيين كند كه او را بر كافّهء مكلّفين مبعوث كند تا تكاليف را به ايشان برساند و الّا لازم مىآيد بر جناب الهى « تقصير » ، و اين محال است .
دليل سوّم - آنست كه اشتباهى نيست كه فيّاض على الاطلاق ، نوع انسان را از براى « جود » و « لطف » ايجاد كرده است و اتمام « جود » و « لطف » ، موقوف است بر صلاح داشتن بندگان به حسب معاش و معاد ؛ و صلاح معاش و معاد موقوف است بر چند امر ، كه هر يك از آنها موقوف است بر وجود پيغمبران :
اوّل شناختن مبدء و صفات او ، و اين امر هر چند عقلى است كه عقل مىتواند به او برسد ، امّا به شرطى كه تنبيه حاصل شود و پرده غفلت از پيش برداشته شود . ليكن اكثر مردم به اعتبار انغمار « 4 » ايشان در امور دنيويّه ، و تفرّق قلوب ايشان در خواهشهاى مختلفه ، اگر منبّهى نمىبود ، از سنهء « 5 » غفلت بيدار نمىشدند و به فكر اين نمىافتادند كه از براى ايشان خالقى باشد . پس واجب است كه خدا پيغمبران را به ايشان مبعوث كند تا ايشان را از خواب غفلت بيدار كند و به فكر بيفتند و تأمّل كنند و صانع خود را بشناسند .
دوّم شناختن صفات حميده و اخلاق پسنديده و افعال حسنه و تحصيل كردن آنها ، و شناختن صفات ذميمه و ملكات ردّيه و افعال سيئه و اجتناب كردن از آنها . و شكى نيست كه جميع آن صفات و افعال را انسان متمكن نيست كه از پيش خود بشناسد ، پس بايد خدا كسى را بفرستد كه آنها را بشناساند .
سوّم شناختن دوا و غذاهاى نافع و مضرّ ، زيرا كه چون بدن انسان مركب
هامش
( 4 ) . فرو رفتن در مستى غفلت .
( 5 ) . مقدمهء خواب ( خواب سبك ) .