از كجا شما اثبات پيغمبران مىكنيد و مىگوئيد كه ضرور است كه خدا پيغمبران را مبعوث كند ؟
آن حضرت فرمودند كه :
چون ما ثابت كرديم به براهين عقليّه و نقليّه و شواهد قطعيّه ، كه از براى ما خالقى است حكيم و صانعى است عليم كه متعالى است از مشاهده و مكالمه با جميع مخلوقات ، و مخلوقات او نمىتوانند به او برسند به نحوى كه با او ملامسه نمايند ، يا با او گفت و شنود نمايند . و چون آن خالق ، حكيم و لطيف است البتّه مخلوقات و بندگان خود را ضايع نمىگذارد . پس بايد پيغمبران به ايشان مبعوث كند كه خالق ايشان را به ايشان بشناسانند و اوامر و نواهى او را به ايشان تبليغ نمايند و ايشان را دلالت كنند بر چيزى كه باعث مصلحت و خيريّت ايشان در آن باشد و هدايت كنند ايشان را به آنچه باعث بقاى ايشانست و صلاح دنيا و آخرت ايشان در آنست و آن پيغمبران و رسولان برگزيدگانند و جناب الهى ايشان را جميع حكمتها آموخته است و ايشان را به حكمت بر بندگان خود برانگيخته است و هر چند با ساير مردم در خلقت و صورت بشريّت شركت دارند ، امّا از جانب خدا مؤيّدند به نفوس قدسيّه ، و مخصوصاند به معجزات باهره و كرامات قاهره كه غير او با ايشان در اين امور شركت ندارد . و هرگاه ثابت شد كه وجود پيغمبر واجب شد و ضرور است بايد در هر ، دهر و زمانى ، پيغمبرى يا نائب او باشد تا زمين از حجّت خدا خالى نباشد . »
دليل دوّم - آنست كه شكّى نيست كه نوع انسان كه چشم و چراغ عالميان است جناب ملك منّان او را به عبث ايجاد نفرموده است ، بلكه او را از جميع موجودات برگزيده است و او را به خلعت تكليف مخلّع كرده است و شكّى نيست كه بيرون آمدن او از عهدهء تكليف ، موقوف است بر دانستن آنچه به آن تكليف ، مكلّف شده است ، پس بر خدا لازم است كه آن را به مكلّفين اعلام كند ، زيرا كه هيچ عقل مكلّفى مستقلّ در ادراك آن نيست ؛ و شكّى نيست كه نمىتواند شد خدا آن را بىواسطه اعلام كند به هر يك از افراد مكلّفين ، زيرا كه اين محال است . « 3 » پس
هامش
( 3 ) . وجوب تكليف ثابت و محقّق است . و شك نيست كه تمامى افراد مكلّفين قابل تلقّى وحى از مصدر ربوبى الهى نيستند و تحمّل اتيان و ابلاغ اوامر و نواهى ربّانى را ندارند ، پس لازم است از وجود شخصى كه ممتاز بوده و قابليت تلقّى وحى و ابلاغ داشته و هر دو جهت را دارا باشد ، تا به جهتى تلقى وحى از خداوند كند و به جهتى ديگر تبليغ اوامر و نواهى به مكلّفين نمايد .