تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
همين متمكّن از كردن يا نكردن تنها باشد ، زيرا كه در اين صورت از كردن و يا نكردن عاجز خواهد بود و لازم خواهد آمد نقص و عجز و خدا بايد از نقصان و عجز مبرّا باشد . و بدان كه ارباب شريعت و حكماء همه متّفقند بر اينكه ذات جناب احديّت قادر مختار است ، به اين معنى كه توانائى بر كردن و نكردن ، هر دو دارد . و امّا حكماء مىگويند كه چون جناب اقدس الهى « جواد » مطلق است ، البتّه بايست ايجاد عالم را بكند « 3 » و محال بود كه ايجاد نكند ، زيرا كه فيّاض على الاطلاق ، نمىتواند شد كه فيض از او قطع شود . و ارباب شريعت مىگويند كه ايجاد نكردن محال نبود ، بلكه مىتوانست كه ايجاد نكند و از اين هيچ مانعى لازم نمىآيد . « 4 »
هامش
( 3 ) . فيّاض على الاطلاق ، فاعل و قادر مختار از روى مصلحت است . بعض اوقات مصلحت تقاضا مىكند كه عالم در آن وقت وجود داشته باشد و وقتى قبل از آن و بعد از آن مصلحت تقاضا نمىكند ، پس مؤثّر تامّ ازلى است و ليكن واجب نيست وجود عالم هم در ازل باشد ، به جهت تحصيل مصلحتى كه بيان كرديم . و اينكه بعضى گويد كه : « معنى مسبوق به عدم باطل است ، زيرا كه تعطيل بر خداى تعالى لازم مىآيد و خدا بايد قبل از خلق عالم بيكار بوده باشد » ، اين ادّعا درست نيست زيرا آنچه صفت كمال است و عدم آن نقص است ، قدرت و علم اوست بر ايجاد ؛ و امّا ايجاد بالفعل از كمالات شخص نيست ، چنانچه در محل خود تفصيلا بيان شده است . پس خداوند فيّاض است ، يعنى بخل در او نيست ، مثل اينكه شجاعت به معنى ملكهء قوّت قلب در [ امثال ] ما كمال است ، امّا بالفعل آدم كشتن صفت كمال نيست . ( 4 ) . حكماء و فلاسفهء يونان قائلند به قدم زمانى عالم و عدم انفكاك و فاصلهء زمانى ميان ذات واجب و عالم ، و نزد آنها هيچ زمانى نبوده كه عالم به جميع اجزائه در آن زمان معدوم بوده باشد . و قائلند به حدوث ذاتى عالم ، و لذا مؤلف ( ره ) نقل فرموده كه آنها گويند : « محال بود كه ايجاد نكند » . و متكلّمين قائلند به حدوث ذاتى و زمانى عالم و گويند : « قادر مختار آنست كه فعل از او در زمانى موجود نشده باشد و در زمانى ديگر ، بعد از آن زمان ، موجود شده است » .