تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
بسوزاند و هر وقت نخواسته باشد نسوزاند ، بلكه كار او هميشه سوزانيدن است . پس از اين جهت آن را قادر نمىگويند بلكه او را موجب مىگويند . يعنى : ملجأ و مضطرّ است بر سوزانيدن . و بالجمله معنى « قادر » آنست كه : كردن و نكردن نظر به ذات او مساوى باشد و به سبب حكمت و مصلحتى يك كدام از كردن و نكردن را ترجيح بدهد . و آن فاعل را از اين جهت كه يك طرف را ترجيح مىدهد و اختيار مىكند « مختار » مىگويند و آن مصلحتى را كه باعث اختيار يك طرف شده است « داعى » مىگويند . پس هر فاعل كه قادر باشد البتّه بايد عالم هم باشد و شعور داشته باشد به آنچه خلق مىكند ، زيرا كه بايد هر فعلى را كه مىكند ، علم به حكمت و مصلحت كردن آن داشته باشد تا كردن را اختيار كند و هر فعلى را كه نمىكند بايد علم به مصلحت نكردن آن داشته باشد تا نكردن آن را اختيار كند . و بر اثبات اينكه خدا قادر مختار است دو دليل است : دليل اوّل - اينكه شكّى نيست كه آنچه را خلق كرده است از آسمان و ستاره‌ها و زمين و حيوان و انسان ، همه بر وفق حكمت و مقتضاى مصلحت است . و كسى كه تأمّل در اين مخلوقات بكند ، مىداند كه آن كسى كه اين مخلوقات را ايجاد كرده است ملاحظهء اين حكمتها و مصلحت‌ها را كرده است ، پس بايد آن فاعل ، عالم به مخلوقات و مصلحت‌هاى آنها باشد و هرگاه عالم باشد البتّه قادر مختار خواهد بود ؛ زيرا كه هر فاعلى كه افعال او موافق حكمت و مصلحتى باشد البتّه قادر مختار است ، همچنانكه اشاره به آن شد ، باعتبار اينكه هرگاه فاعل ، قادر مختار نباشد ديگر شعور به مصلحت نخواهد داشت و افعال او بر وفق حكمت و مصلحت نخواهد بود ، بلكه مثل آتش خواهد بود كه كار آن سوزانيدن است ؛ خواه در آن سوزانيدن ، حكمت و مصلحت باشد يا نباشد . دليل دوّم - آنست كه فاعل هرگاه قادر مختار باشد و توانائى بر كردن و نكردن ، هر دو داشته باشد ، اشرف و اقوى است از فاعلى كه قادر مختار نباشد و