تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
صفات كماليّه ثابت و متحقّق است و آن صفات عين ذات الهى است و اين مذهب حقّ است ، هم از حيثيّت شرع و هم از حيثيّت عقل ، و بايد اهل اسلام به اين نحو اعتقاد كنند . و مراد از صفات الهى كه عين ذات او است ، اين نيست كه ذات و صفات دو چيزند كه با هم متّحد و يكى شده‌اند ، زيرا كه يكى شدن دو چيز محالست ؛ بلكه مراد اين است كه ذات اقدس الهى ذاتى است كه نايب مناب و قائم مقام همهء صفاتست و احتياج به هيچ چيز زايد بر خود ندارد . مثلا : ما در دانستن چيزها محتاجيم كه صفت علم ، قائم بذات ما باشد تا بر ما ظاهر و منكشف شود ؛ و در توانائى بر امور محتاجيم به اينكه صفت قدرت بذات ما قائم شود تا توانيم آن امور را به عمل آورد . و از اين جهت هر كه صفت علم و قدرت از براى او حاصل نشده باشد چيزها بر او ظاهر و منكشف نيست و توانائى بر امور ندارد ، با وجود اينكه ذات او موجود است ، پس معلوم است كه اين صفات در ما غير از ذات ما است و زايد بر ذاتست ؛ امّا ذات جناب اقدس الهى در دانستن امور و توانائى بر امور احتياج به صفتى ندارد كه زايد بر ذات باشد بلكه ذاتى است بسيط و مجرّد كه اصلا در او شائبهء تركيبى نيست و منشأ همهء صفات كماليّه است ؛ پس آن ذات مقدّس عين علم و عين قدرت و عين اراده است ، يعنى : نسبت به معلومات علم است و نسبت به مقدورات قدرتست و نسبت به مرادات اراده است و نسبت به مسموعات سمع است و همچنين در ساير صفات ؛ و همچنين ذات او عين وجود است و وجود او عين ذات اوست و تغايرى ميان ذات و وجود او نيست . زيرا كه هرگاه وجود او عين ذات او نباشد يا ذات سبب ايجاد آن وجود شده است يا غير ذات و هر دو باطلست ؛ زيرا كه در اوّل لازم مىآيد كه ذاتى كه هنوز متّصف بوجود هستى نشده باشد باعث ايجاد چيز ديگرى بشود و حال آنكه چيزى تا خود موجود نشود نمىتواند چيزى ديگر را ايجاد كند ، پس نمىتواند شد كه وجود الهى زايد بر ذات او باشد و ذات سبب بهم رسيدن آن وجود شود ؛ و در دوّم لازم مىآيد كه غير خدا وجود آن را ايجاد كرده باشد ، پس خدا محتاج به غير خواهد بود و واجب الوجود نخواهد بود ؛ پس بايد وجود او عين ذات او باشد تا مفسده‌اى لازم نيايد و چون تصوّر عينيّت وجود صفات با ذات