تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
لازم مىآيد كه غير از ذات الهى موجودى ديگر هم باشد و حال آنكه قديم مختصّ ذات احديّت است و ساير موجودات حادثند ؛ و اگر آن صفات زايد حادث باشند لازم مىآيد كه جناب اقدس الهى - جلّ شأنه - در وقتى آن صفات را نداشته باشد و بعد از آن حادث شده باشد و لازم مىآيد كه - نعوذ باللّه - خدا در وقتى جاهل و عاجز باشد و بعد از آن عالم و قادر شود و بطلان اين ظاهر است ، پس معلوم شد كه مذهب اشاعره باطلست . و جمعى ديگر نفى صفات از خدا كرده‌اند و مىگويند خدا را هيچ صفتى نمىباشد و اينكه مىگويند خدا عالم است يا قادر است معنى آن اين است كه جاهل نيست يا عاجز نيست « 1 » . و بالجمله مىگويند : خدا را متّصف به هيچ صفتى نمىتوان كرد و در واقع و نفس الامر هم صفتى از براى او نمىباشد ، و مخفى نيست كه از اين مذهب تعطيل لازم مىآيد ؛ زيرا كه هرگاه جناب الهى را نه عالم توان گفت و نه جاهل بايد توقّف نمود و در حقّ او بايد ساكت شد و حال آنكه هرگاه صفت علم از او نفى شود جهل او لازم مىآيد . و اين مذهب با وجود اينكه مستلزم جهل و عجز و نقص جناب اقدس الهى است مخالف كلّ انبياء و اولياء است پس بطلان آن بر هر كسى ظاهر و هويدا است . و آنچه از كلام معجز نظام حضرت امير المؤمنين ( ع ) وارد شده است كه : « اوّل دين ، شناختن خداست و كمال شناختن او اقرار به يگانگى او است و كمال يگانه دانستن او اين است كه صفات را از او نفى كنند » ؛ مراد نه اين است كه اصلا صفتى از براى او ثابت نكنند بلكه مراد آن است كه صفتى كه زايد بر ذات باشد از او نفى كنند . و مذهب ارباب شريعت و جميع حكماء اسلام اين است كه از براى خدا
هامش
( 1 ) . يعنى مقصود اين جمع ارجاع و برگردانيدن صفات ثبوتيهء الهيه است بر صفات سلبيه و آن صحيح نيست به جهت توالى فاسده‌اى كه مصنّف ( ره ) بيان فرموده است .
انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 64 | ملا محمد مهدي النراقي