تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
و ابن ابى الحديد بعد از اينكه آن حضرت را بر همهء اصحاب ترجيح داده است و نصوص امامت او را ذكر كرده است ، مىگويد : « شكّى نيست كه خلافت بعد از پيغمبر ( ص ) حقّ على بود . امّا على چون زهد بسيار داشت و از امور دنيويّه بسيار اجتناب مىنمود ، خود دست از آن برداشت و مردم را در ضلالت و حيرت گذاشت . » تعجّب است كه از عاقل ، چنين كلامى واهى سر بزند . و حال اينكه اكثر كلمات آن عالىجناب ، خصوصا خطب نهج البلاغه ، دالّست بر اينكه حضرت كمال اهتمام داشت در خلافت ، و خلافت را از او غصب كردند . و حضرت راضى
هامش
كرده و از نظر خوانندگان محترم مىگذرانم : 1 - ترك تعصب . 2 - شجاعت در اظهار حق . 3 - دورى جستن از هواى نفس و خواهشهاى نفسانى و نفس را وادار كردن براى قبول آنچه دليل بر حق بودن آن قائم شده باشد . 4 - ترك لذايذ و شهوات ، زيرا غوطه‌ور شدن در منجلاب عيش و عشرتها و خوش‌گذرانيها مانع از رسيدن انسان به حق است ، چنانچه اغلب مردم در اين عصر مبتلا به آن مىباشند . 5 - صبر و پايدارى و ثبات و استقامت در مقام نظر و استدلال بايد بخرج داده شود . 6 - انسان بايد در زمان كنجكاوى و نظر و استدلال نفس خودش را از تمامى اغراض و شبهات خالى نمايد و با فراغت بال و آسودگى خيال كليهء آنچه از آباء و اجداد و اهل اجتماع و اوضاع محيط خود و دوستان بدون دليل و برهان شنيده است از ذهن دور كرده و آن را خالى نمايد و حرف يكى از دانشمندان فرانسوى را در اين موضوع در محل نامبرده نقل كرده‌ام به آنجا رجوع شود . اگر انسان اين مقدّمات و شرائط را كه ذكر شد درست ننموده و به آنها دارا نباشد و خود را آلوده به آنچه بيان شد نمايد ، نتيجه‌اى در بدست آوردن اصول دين و فروعات آن و معارف الهيه از نظر و استدلال در ادلهء خود نمىبرد ، گرچه در علم به مرتبهء امام فخر الدين رازى و جار الله زمخشرى و سيد سريف جرجانى و تفتازانى و شهرستانى برسد ؛ و از جهت نقص يكى از آن شرائط و مقدمات است كه امثال آن بزرگان علم از علماى اهل سنّت نتوانسته‌اند در مرحلهء عقايد به حق و حقيقت برسند ؛ يا به فرمايش آية الله علامه ( ره ) در باطن به حق معتقد شده‌اند و در صورت ظاهر به جهت اوضاع اجتماع و محيطشان نتوانسته‌اند به مقام اظهار بيايند و شجاعت در اظهار حق نداشته‌اند تا مانند علامه ملا جلال الدين دوانى شيرازى - رحمه الله - حق را اظهار كنند و كتابى هم در اين باره بنويسند . و از آنچه گفته شد معلوم مىشود كه چرا امثال آن بزرگان به حق نگرويده‌اند ، چنانچه به ذهن بعضى اشخاص خطور مىكند .