« من و على يك نور بوديم در نزد خدا به چهارده هزار سال پيش از ايجاد آدم ( ع ) پس چون كه خدا آدم را خلق كرد ، آن نور را در صلب او قرار داد . و هميشه در صلب پيغمبرى مىبود تا در صلب عبد المطّلب جدا شد ؛ پس در من است « نبوّت » ، و در على است « خلافت » . »
سوّم - حديثى است كه « امّ سلمه » از حضرت رسول ( ص ) روايت كرده است و ابن مردويه كه از معاندين اهل سنّت است در كتاب مناقب خود نقل كرده است « 78 » . و حديث طولى دارد ، آخر حديث آنست كه پيغمبر فرمودند كه :
« خداى تعالى برگزيده است از هر امّتى پيغمبرى را و براى هر پيغمبرى وصىّ برگزيده است . من پيغمبر اين امّتم و على وصىّ من است در ميان عترت من و اهل بيت من و امّت من . »
چهارم - حديثى است كه فريقين نقل كردند كه حضرت پيغمبر ( ص ) دست حضرت امير را گرفت و فرمود كه :
« اين خليفه من است در ميان شما بعد از من پس او را اطاعت كنيد و قول او را بشنويد . »
ششم - حديثى است كه مشهور و معروف است كه پيغمبر ( ص ) به على فرمودند كه :
« تو يا على ! خليفهء منى بعد از من . »
هفتم - حديثى است كه مشهور و معروف است كه پيغمبر ( ص ) فرمود كه :
« سلّموا عليه بامرة المؤمنين .
- سلام كنيد بر على ، بر امارت و امامت مؤمنان . »
و اين حديث در غايت شهرت و استفاضه است .
هشتم - حديثى است « 79 » كه ثعلبى و ديگران از علماء اهل سنّت نقل كردهاند كه :
هامش
( 78 ) . « غاية المرام » ، ص 154 ، به طريق اهل سنّت .
( 79 ) . مصنف ( ره ) در اين عنوان حديث هشتم اجمالا اشاره به قضيهء نزول آيهء شريفه« وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ . . . »فرموده كه تفصيل آن در تواريخ و احاديث سنى و شيعه مذكور است كه در اوائل بعثت