تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
پس معلوم شد كه همچنانكه در ظهور امام ( ع ) فوايدى مىباشد ، در مجرّد بودن او هم - اگر چه غايب از جمعى باشد - فوائد مىباشد ، و اگر چه فوايد ظهور او بيشتر است و غايب شدن او - با وجود اينكه ظهور اصلح به حال عباد است - به اعتبار عدم قابليّت مردم است . و توضيح اين كلام آنست كه در مبدء فيّاض بخلى نمىباشد ، بلكه آنچه اصلح به حال عباد است جناب اقدس الهى - جلّ شأنه - به عمل مىآورد ، ليكن چون هر مادّه‌اى قابليّت رتبهء نبوّت و امامت ندارد ، بلكه بايد فلك ، دورانى چند بكند تا مادّه‌اى بهم رسد كه قابل اين امر خطير باشد . پس هرگاه حجّتى از خدا ظاهر شود و در علم الهى ظاهر باشد كه بعد از او حجّتى بهم نخواهد رسيد و مادّهء قابل اين امر موجود نخواهد شد و مردم آن عصر ، همه به اعتبار نقصان و جهلى كه دارند قابليّت ظهور آن حجّت را در مدّت طويله ندارند - به اعتبار اينكه گاه است كه در صدد قتل و جدال با او درآيند - لهذا جناب الهى او را از نظر مفسدان غايب مىگرداند ، تا روى زمين از حجّت الهى خالى نباشد . و از آنچه مذكور شد دليل عقلى بر اثبات وجود حضرت صاحب الزّمان - صلوات اللّه عليه - ظاهر شد و - ان شاء اللّه تعالى - بعد از اين در فصل ديگر در اثبات او ادلّهء نقليّه هم ذكر خواهيم نمود به نحوى كه شبهه از براى كسى باقى نماند . و اهل سنّت كه مىگويند كه « بر خدا عقلا واجب نيست تعيين امام ، بلكه به نقل واجب است بر مردم كه نصب امام بكنند » دليل ايشان آنست كه چون بعد از وفات پيغمبر ( ص ) ، صحابه كه دفن پيغمبر ( ص ) را - كه اهمّ واجبات بود - گذاشتند و اجماع كردند و رفتند ابو بكر را از براى خلافت نصب كردند و « اجماع » مسلمين حجّت است ، پس از « اجماع » معلوم مىشود كه خلافت واجب بود . و اين كلام در غايت سخافت و ركاكت است ، زيرا كه اجماعى كه ايشان مىگويند حجّت است ، در وقتى است كه جميع رؤساى دين ، بلكه كافّهء مسلمين اتّفاق كنند ، بلكه با وجود اينكه در آن اجماع علىّ بن أبي طالب ( ع ) و حسنين ( ع ) و سلمان و ابو ذر و مقداد و عمّار ، و جمعى ديگر داخل نبودند . و با وجود اينكه اگر