تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس الموحدين ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
مردم باشد . لهذا جناب اقدس الهى ، هرگاه پيغمبرى را مبعوث كند و اوامر و نواهى خود را تسليم كند كه به مردم تبليغ كند ، واجب است بر او كه خليفه‌اى هم از قبل او منصوب نمايد تا مردم را به آن دين امر كند و نشر احكام آن دين را در اقطار عالم بكند و راهزنان جنّ و انس را تنبيه كند و مردم را مقهور بر اطاعت شريعت و پيروى طريقت آن پيغمبر كند . و چنانچه بعد از آن پيغمبر ، خليفه و امامى نصب نشود و آن پيغمبر همان دين را به جمعى القاء كند و از دنيا برود ، شكّى نيست كه دينى كه هنوز استقرار - كما هو حقّه - نگرفته باشد و مع ذلك حافظ و ناصرى نداشته باشد ، به اندك زمانى آثار او بر طرف مىشود . و چگونه آثار او بر طرف نشود و حال آنكه غولان راهزن در كمين ، و ديوان عالم برهم‌زن در صدد تخريب آن دين ، و شياطين جنّ و انس در پى اضلال و تباهى ، و نفوس امّاره طالب بطالت و گمراهى است . با وجود اين كه اينها هم اگر نباشد ، شبهه‌اى نيست كه وجود حجّت خدا در هر عصرى « لطف » است از براى اهل آن عصر ، و لطف بر خدا واجب است . پس لا بدّ و ناچار ، بايد جناب الهى از براى اين دين ، حافظ و ناصرى مسلّم القول نصب كند و بعد از آن هم ديگرى را نصب كند و بعد از آن هم ديگرى را و همچنين تا وقت ظهور پيغمبرى ديگر ؛ و اين طريقه الهى در جميع ازمان بوده است كه بعد از هر پيغمبرى ، نصب خليفه از براى او مىكرده است و بعد از او هم نصب ديگرى مىكرده است تا وقت پيغمبر ديگر ، كه از انبياء اولى العزم و صاحب دين تازه باشد . و انبياء سلف ، هر يك كه بعد از پيغمبرى چنين مبعوث شده‌اند ، فى الحقيقه حافظ و مروّج دين او مىبوده‌اند و هرگز زمانى خالى از يكى از پيغمبران نبوده است و اين طريقه هميشه مستمرّ بوده است . پس ثابت شد كه بايد در هر عصرى ، حجّتى از خدا در روى زمين باشد و بايد آن حجّت متّصف به صفات چند باشد ؛ از « منصوص بودن » و « عصمت » و « افضليّت » و غيرها ، همچنانكه - ان شاء اللّه تعالى - بعد از اين مذكور خواهد شد . و بسا باشد كه در اين مقام دو شبهه عارض شود از براى جمعى كه ضعفاء العقولند . پس ما را چاره‌اى نيست از ذكر آن دو شبهه و اشاره به جواب آنها :