را و اوامر و نواهى را به مردم برساند و از براى ايشان شرايع و احكام و مسائل حلال و حرام را بيان كند و صفات حميده و اخلاق پسنديده و افعال ذميمه و امور رذيله را بر ايشان تعليم كند ، تا امور معاش و معاد ايشان منتظم شود و هرج و مرج در ميان ايشان واقع نشود - و همچنين بر خدا واجب است كه بعد از پيغمبر ( ص ) كسى را نصب كند تا آنچه پيغمبر ( ص ) آورده است ، باقى بدارد و به شخصى كه شرايع پيغمبر به او نرسيده است ، برساند و نشر شرايع از او - كما هو حقّه - بكند . و مجرّد آمدن نبىّ و آوردن شرايع و احكام و رفتن او از ميان مردم كافى نيست .
و توضيح اين مقال و تفصيل اين اجمال آنست كه به ادلّهء قاطعه و براهين ساطعه ، واضح و مبرهن و ظاهر و روشن است كه ايجاد بنى نوع انسانى ، از روى فيض و لطف رحمانى است و مشيّت الهيّت بر آن قرار گرفته است كه اين نوع ، به مدارج سعادات و به معارج كمالات عروج نمايد و فيض مطلق تعلّق گرفته كه ايشان مستقرّ بر صلاح معاش و معاد خود باشند . و شبههاى نيست در اينكه حصول امور مذكوره ، وقتى ميسّر مىشود كه از براى او هادى و قائدى باشد كه او را به راه صلاح و سعادت دلالت كند و از جادّهء فساد و ضلالت ممانعت نمايد . و اين معنى - كما هو حقّه - وقتى حاصل مىشود كه از براى اهل عصر و زمان ، هادى و مرشدى مقبول القول باشد و مؤيّد از جانب الهى باشد و علم به جميع طرق صلاح و فساد داشته باشد ، زيرا كه در هر عصرى اگر چنين كسى نباشد ، شكّى نيست كه امور مذكوره - كما هو حقّه - نمىتواند شد كه از براى اهل آن عصر حاصل شود و فيض و لطفى كه از براى اهل آن عصر با حضور حجّت خدا حاصل مىشود ، از براى ايشان حاصل نمىشود ، اگر چه شرايع و احكام و مسائل حلال و حرام او در ميان
هامش
داريم بر اينكه مفاسد از آن منتفى است و هزاران سال انبياء وجود داشتهاند و از اموريست كه واقع شده و لذا عقل حاكم و جازم است كه وجود اين گونه اشخاص در هر عصرى خواه اسم او را نبىّ بگذاريم يا وصىّ يا امام از راه « لطف » كه واجد مقتضى و فاقد موانع شخصيّه و نوعيّه است لازم مىباشد ، و تفصيل در اين مقام خارج از مرام است و منظور اشارهاى بود و شرح قاعدهء لطف بنحو تحقيق در ملحقات « جنّة المأوى » تفصيلا بيان شده به آنجا رجوع شود .