و يك چيزى را انداخت به ازاى ظرف ، به شرطى كه « 1 » يقين نباشد كه آنچه انداخته شده است از ظرف زيادتر باشد يا كمتر ، بلكه احتمال دارد كه مساوى او باشد و احتمال هم دارد كه اندكى كم و زياد باشد .
مثلا هرگاه كسى خواسته باشد خيك روغنى بفروشد ، جايز است كه مجموع آن خيك را بكشد و به ازاى خيك قدرى بيندازد و اين قدر از قيمت را هم بيندازد ، مثل اينكه فرض كرديم خيك را كشيدهاند ، ده من بود و قرار داده بودند كه روغن را از قرار يك من هزار دينار بفروشند ، پس به ازاى خيك يك من را انداختند و فروشنده به عوض نه من روغن نه هزار دينار مىگيرد . و بايد اين يك من كه مىاندازند يقين نباشد كه از وزن خيك زيادتر است يا كمتر ، بلكه احتمال اين داشته باشد كه مساوى باشد يا اندكى زيادتر يا كمتر باشد ، مگر اينكه دانند كه زيادتر است « 2 » ، امّا طرفين راضى بشوند .
و جايز است روغن را با خيك ، بر روى هم بكشند و هر دو را به يك قيمت بفروشند .
مسألهء دهم : هرگاه قيمت مشاهده نشود ، بايد به صفت معيّن و معلوم شود .
مثل اينكه فروشنده به خريدار بگويد : « من اين جنس را به تو فروختم به يك تومان فلان پول يا يك من ابريشم عمل فلان شخص از فلان موضع و از فلان جوره » . پس هرگاه قيمت را معيّن نكنند ، مثل اينكه فروشنده به خريدار بگويد كه : « من اين جنس را به تو فروختم به هر قيمتى كه تو خواسته باشى » يا « به هر قيمتى كه فلان شخص بگويد » يا « به قيمتى كه من بعد از اين بگويم » يا « به قيمتى كه معلوم و ممتاز نباشد » ، آن خريدوفروش صورت شرع ندارد .
و هرگاه در اين صورت فروشنده آن جنسى را كه فروخته است تسليم خريدار
هامش
( 1 ) . طباطبايى ، حائرى : و به شرطى كه متعارف بين تجار باشد ، به اينكه طريق وزن و معرفت مقدار نزد ايشان چنين باشد و غرر هم نباشد .
( 2 ) . صدر ، حائرى : اگر مقدار زيادتر يا كمتر مجهول باشد ، رضايت طرفين در صحّت بيع فايده ندارد .