زيادتى را از فروشنده بگيرد « 1 » .
مسألهء يازدهم : هرگاه جنسى قدر او معلوم باشد ، جايز است خريدن جزئى از او بر سبيل مشاع ،
مثل ثلث او را يا ربع او را يا نصف او را ؛ خواه اجزاء او مثل يكديگر باشند ، مثل اينكه كسى بخرد ثلث صد خروار گندم را بر سبيل مشاع ، يا اينكه اجزاء او مثل يكديگر نباشند ، بلكه تفاوت با يكديگر داشته باشند ، مثل اينكه بخرد نصف خانه را بر سبيل مشاع ، يا ثلث دو هزار ذرع كرباس را بر سبيل مشاع ، كه اجزاء آن كرباس با يكديگر تفاوت داشته باشد .
و جايز نيست خريدن مقدارى غير مشاع غير معيّن ، از جنس معيّنى كه اجزاء آن با يكديگر تفاوت داشته باشند ، مثل خريدن يك ذرع از جامهاى كه اجزاء آن مختلف باشند ، يا خريدن يك بنده از چند بنده ، يا يك گوسفند از گله .
و همچنين صحيح نيست خريدن يك گله ، مثل « 2 » چند گوسفند كه معيّن نباشد . و اين در صورتى است كه آن مقدارى كه مىخرد معيّن نباشد ، امّا هرگاه معيّن باشد ، صحيح است . مثل اينكه معيّن كند كه يك گز از فلان طرف جامه خريده شود ، يا يك جريب « 3 » از فلان طرف زمين خريده شود ، يا فلان گوسفند معيّن را بخرد ، يا گلهء معيّنه را بخرد ، سواى فلان گوسفند معيّن .
و هرگاه بخرد مقدار غير معيّنى از جنس معلومى ، مثل اينكه يك ذرع از جامهاى كه ده ذرع باشد و اجزاى او هم تفاوت داشته باشند ، اگر بر سبيل اشاعه باشد ، جايز است و اگر غير اشاعه باشد ، جايز نيست .
و هرگاه ميان فروشنده و خريدار دعوى شود و يكى از ايشان بگويد : غرض من غير اشاعه بود ، قول او را مىشنوند كه مدّعى اشاعه است با قسم .
و جايز است كه بخرد جزء غير معيّنى را از جنس معلومى كه اجزاء او مثل
هامش
( 1 ) . طباطبايى ، حائرى : يا بفروشند آن جنس را و آنچه از ثمن به جهت آن عمل زياد شده است ، خريدار بردارد .
( 2 ) . الف : - « مثل » .
( 3 ) . مقدارى است معين از زمين و آن حاصل ضرب شصت ذراع در شصت ذراع است كه سه هزار و ششصد ذراع سطحى است ( لغت نامهء دهخدا 5 : 7674 ) .