در پشت حيوان باشد و بعد از آن ببرند « 1 » .
مسألهء پنجم : اگر آنچه خريده مىشود ديده شود ، ديگر احتياج به ذكر كردن اوصاف او نيست
« 2 » . و اگر ديده نشود ، جايز است فروختن او به وصف ، به اين نحو « 3 » كه فروشنده به خريدار بگويد كه - مثلا - : ده پارچه از فلان متاع را به تو مىفروشم كه هر يك از آنها پنج گز باشد - مثلا - در طول و يك گز باشد - مثلا - در عرض ، و باريك و محكم باشد و عمل فلان شخص باشد . و بالجمله ، هر پارچه كه صفتى از براى او باشد ذكر كند ، و در اين صورت آن خريدوفروش صحيح است .
بلى ، اگر آن متاعى كه فروشنده به خريدار بدهد آن صفتهايى كه فروشنده گفته بود در او نباشد ، خريدار را مىرسد كه از فروشنده مطالبهء متاعى بكند « 4 » كه آن صفتهايى كه ذكر شده بود در او باشد ، و اگر فروشنده قادر نباشد بر متاعى كه آن صفتها در او باشد ، خريدار مىتواند آن خريدوفروش را بر هم زند .
و همچنين صحيح است كه فروشنده يك پارچه را بنمايد به خريدار و بگويد :
بيست عدد پارچه به اين نحو نمونه به تو مىفروشم « 5 » و خريدار مستحق است كه همهء پارچهها را به همان نمونه بگيرد و اگر فروشنده بعضى از آن پارچهها را به آن نمونه ندهد ، خريدار مىتواند آن خريدوفروش را بر هم زند .
مسألهء ششم : مشك پاك است و جايز است خريدوفروش او ،
همچنان كه صحيح است فروختن در نافه با آزمايش . و مراد به نافه پوستى است كه مشك در ميان اوست .
هامش
( 1 ) . حائرى : اگر متعارف داشته باشد مقدار نموّ در آن مدّت ، يا صلح بر آن نمايند .
( 2 ) . حائرى : مگر اوصافى كه به مجرّد ديدن معلوم نمىشود .
( 3 ) . طباطبايى : يعنى به نحو بيع كلّى فى الذمه ، لكن در مبيع شخصى هم جايز است اكتفا به وصف ، چنانچه در مسألهء هفتم مىآيد .
( 4 ) . حائرى : اين مطلب در مبيع كلّى فى الذّمة صحيح است و امّا در مبيع شخصى هر چند فروختن آن به وصف صحيح است ، ولى با تخلف وصف از براى مشترى خيار است چنانچه مىآيد .
( 5 ) . حائرى : اين مطلب در مبيع شخصى است ؛ يعنى پارچههاى موجودى كه به وصف فروخته هرگاه به آن وصف نباشد از براى مشترى فسخ است .