تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس التجار ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
و در معاطات همچنان چه جايز است تصرّف كردن در آن مال ، جايز است تصرّف كردن در منفعتى كه از آن حاصل شود ، مثل اينكه هرگاه گوسفندى بر سبيل معاطات دادوستد شود و از او بچّه يا شير به هم رسد ، يا پشم و مو به هم رسد ، جايز است تصرّف كردن در هر يك از آنها و استعمال كردن آنها . و اگر منافع را به مصرف برساند و از دست او بيرون روند ، ديگر نمىتوان رجوع به آنها نمود و اگر چه اصل آن مال باقى باشد و رجوع به او بشود و آن را پس بگيرند . مثل اينكه هرگاه گوسفندى گرفته باشد و از او منافع به هم رسيده باشد و آن منافع را به مصرف رسانيده باشد ، امّا گوسفند باقى باشد ، پس صاحب گوسفند مىتواند رجوع بكند به گوسفندى كه باقى است ، امّا نمىتواند رجوع به منافع بكند ؛ زيرا كه منافع تلف شده است و از دست آنكه گوسفند را بر سبيل معاطات گرفته بود بيرون رفته است . بلى ، منافعى كه باقى مىباشد مىتواند رجوع به آنها بكند « 1 » . و هرگاه كنيزى بر وجه معاطات بگيرد ، جايز است نزديكى با او ؛ زيرا كه نزديكى كردن هم قسمى است از تصرّف كه در معاطات جايز است . و همچنين اگر بنده‌اى بر سبيل معاطات بگيرد ، جايز است آزاد كردن او . و هرگاه در معاملهء معاطات هر دو عوض گرفته نشود ، بلكه يكى از آنها گرفته شود و اينكه گرفته شده است تلف شود و از تصرّف گيرنده بيرون رود ، در هر صورت باز آن معاطات لازم مىشود و بايد آنچه گرفته نشده است گرفته شود و ديگر رجوع نمىرسد . مثلا هرگاه زيد پارچه‌اى بدهد به عمرو به يك تومان بر سبيل معاطات - يعنى صيغه در ميان ايشان جارى نشود - و عمرو آن پارچه را تصرّف نمايد ، امّا يك تومان قيمت او را آن وقت به زيد ندهد و پيش از آنكه يك تومان را به زيد بدهد آن پارچه از تصرّف عمرو بيرون رود و تلف شود ، در اين صورت آن
هامش
( 1 ) . طباطبايى : معلوم نيست ، بلكه بنابر افادهء ملكيّت - كما هو الاقوى - منافع مال اوست ، مثل بيع خيارى . حائرى : چون اقوى آن است كه معاطات افادهء ملكيّت مىكند ، لذا به منافع باقيه نمىتواند رجوع كند .
أنيس التجار ( فارسى ) — صفحة 70 | ملا محمد مهدي النراقي