او بفروشم ، يا التماس كند به خريدار كه تو متاع را مگير و بگذار تا من بگيرم . و ليكن هرگاه اين التماس را بكنند به خريدار يا فروشنده ، سنّت است كه التماس او را قبول كنند .
سيزدهم : از جملهء خريدوفروشى كه مكروه است اين است كه شخصى به استقبال كاروان برود به بيرون شهر
و پيش از آنكه كاروان داخل شهر شود و مطّلع بر نرخ شهر شود چيزى از ايشان بخرد ، يا به ايشان بفروشد .
و شيخ طوسى رحمه اللّه « 1 » اين را حرام مىداند « 2 » .
و حدّ استقبالى كه مكروه است اين است كه چهار فرسخ برود « 3 » ، يا كمتر از چهار فرسخ . و اگر بيشتر از چهار فرسخ برود مكروه نخواهد بود ؛ زيرا كه بيشتر از چهار فرسخ حكم سفر كردن دارد از براى تجارت .
و كراهت در صورتى است كه به قصد خريدوفروش از شهر بيرون رود . امّا اگر از شهر بيرون رود به قصد ديگر و اتّفاقا به كاروان برخورد و چيزى از ايشان بخرد ، يا چيزى به ايشان بفروشد ، مكروه نخواهد بود .
و اگر به قصد خريد و فروخت برود و چيزى از ايشان بخرد ، يا چيزى به ايشان بفروشد ، امّا ايشان نرخ شهر را دانند ، باز مكروه نخواهد بود ، بلكه كراهت در صورتى است كه ايشان نرخ شهر را ندانند « 4 » .
و كراهت در صورتى است كه از دروازهء شهر بيرون رود ، پس اگر از دروازهء شهر بيرون نرفته به كاروان برخورد و خريدوفروش با آن كاروان بكند ، مكروه نخواهد بود ، و اگر چه نرخ شهر را ندانند .
چهاردهم : [ وكيل شدن از جانب اهل صحرا كه به شهر مىآيد تا چيزى بفروشد ]
از جملهء معاملهء مكروه اين است كه هرگاه كسى از اهل صحرا و باديهنشينان يا دهات چيزى بياورد كه در شهرى بفروشد ، شخصى از اهل اين شهر
هامش
( 1 ) . الخلاف 3 : 172 ، مسأله 282 .
( 2 ) . حائرى : و آن احوط است .
( 3 ) . طباطبايى ، حائرى : اقوى اختصاص كراهت است به كمتر از چهار فرسخ .
( 4 ) . طباطبايى ، حائرى : كراهت مطلقا حتى اگر نرخ شهر را بدانند خالى از قوّت نيست .