مسألهء پنجم : هرگاه زيد بر ذمّهء عمرو دينى داشته باشد كه بعد از مدّت معيّنى بگيرد ، و پيش از آنكه آن مدّت تمام شود و وعده برسد عمرو فوت شود ،
در اين صورت آن دين حالى مىشود ؛ يعنى زيد طلبكار مستحقّ مىشود كه به مجرّد فوت عمرو ، مطالبهء طلب خود را بكند و دينى كه بر ذمّهء او داشت از ورثهء او بگيرد « 1 » .
امّا هرگاه پيش از مدّت زيد طلبكار بميرد ، ورثهء او نمىتوانند مطالبهء آن دين را از عمرو بكنند ، بلكه بايد صبر نمايند تا مدّت تمام شود و وعده برسد ، بعد از آن مطالبه كنند .
مسألهء ششم : دين [ يا ] مؤجّل است يا حال .
و مراد به دين مؤجّل آن است كه كسى دينى بر ذمّهء ديگرى داشته باشد كه بعد از مدّت معيّنى بگيرد و هنوز مدّت سر نيامده باشد و همين كه مدّت به سر آيد و وعده برسد ، آن دين حال است . و همچنين اگر كسى چيزى بفروشد به ديگرى به جنسى كه فلان و فلان صفت داشته باشد يا به پولى كه فلان سكه باشد كه فى الحال بگيرد ، آن را هم دين حال مىگويند .
امّا هرگاه كسى چيزى معيّنى حاضرى را بفروشد به چيزى معيّنى حاضرى ديگر كه مشاهد باشد ، آن را « بيع عين » مىگويند و هيچ يك از مبيع و قيمت دين نيستند .
و هرگاه اين معلوم شد بدان كه اقسام خريدوفروش به اعتبار دين بودن مبيع يا قيمت يا هر دو شش قسم مىشود « 2 » ، كه بعضى باطل و بعضى صحيح است :
هامش
( 1 ) . طباطبايى : يعنى در صورتى كه ميّت مالى در يد ورثه داشته باشد .
( 2 ) . طباطبايى : اشارهء اجماليّه به حكم جميع صور بيع دين به دين به جهت سهولت ضبط بىمناسبت نيست ، اگر چه شايد از متن و حواشى مستفاد شود .
بدان كه هر يك از مبيع و ثمن يا دين سابق مؤجّل فعلى يا حال الاجل يا حال است يا دين لاحق . يعنى حاصل بالعقد مؤجل يا حال و حاصل ضرب پنج قسم احدهما در ديگرى بيست و پنج صورت است و قدر مسلم از بطلان ، چهار صورت است كه آن مؤجلين سابقين فعليين و مؤجلين لاحقين و مختلفين باشد ، و لكن چون مناط بطلان بنابر اقوى اعمّ از تأجيل سابقى و فعلى است ، پنج صورت ديگر نيز - كه آن سابقين حالى الاجل و سابق حال الاجل به مؤجل سابق يا لاحق و عكس اين دو باشد - محكوم مىشود به بطلان و از جهت احتمال اينكه مناط احد الامرين باشد از سبق دين مطلقا و لو حلول كرده باشد ( ب : « و لو حال باشد » ) و تأجيل فعلى مطلقا و لو لاحق باشد احوط ترك هفت صورت ديگر است كه آن سابقين حالين و سابق حال به مؤجل سابق يا لاحق يا به حال الاجل و عكس اين سه باشد . باقى ماند نه صورت ديگر كه بىاشكال است و آن لاحق حال است به يكى از