قدرت خداى تعالى بر فقير كردن او بيشتر است از قدرت او بر غنى كردن خود به سبب حبس مال مردم » « 1 » .
و غرض اين است كه هرگاه او مال مسلمانان را حبس كند و ندهد كه مبادا فقير شود ، خداى تعالى او را فقير مىكند ، بلكه اگر بدهد ، خداى تعالى او را غنى مىگرداند .
و نيز مروى است كه : « كسى كه مالى از ديگرى بر سبيل دين بگيرد و نيّت ادا كردن نداشته باشد ، به منزلهء دزد خواهد بود » « 2 » .
و مخفى نماناد كه كسى كه بر ذمّهء او دينى باشد و ندهد ، بايد حاكم شرع او را حبس كند ، يا مال او را ميان « 3 » طلبكاران قسمت كند . و اگر در ندادن بدون عذر شرعى اصرار كند ، حاكم شرع مىتواند كه او را بزند تا مال مردم را بدهد . و صاحب طلب هم مىتواند به او تندى كند ، مثل اينكه به او « 4 » بگويد : « اى ظالم حق مرا بده » ، و امثال اين كلمات .
مسألهء دوم : كسى كه بر ذمّهء او دينى باشد و صاحب آن دين غايب باشد ، به نحوى كه معلوم نباشد در كجا است و مفقود الخبر باشد ،
واجب است كه نيّت ادا كردن داشته باشد . و هرگاه فوت شود ، واجب است بر او كه اين دين را از مال خود جدا كند و وصيّت كند كه او را به صاحبش برسانند و هرگاه صاحبش فوت شده باشد به ورثهء او برسانند .
و اگر كسى بر ذمّهء او دينى باشد و صاحبش را نشناسد كه كيست « 5 » ، يا آنكه صاحب دين فوت شده باشد و از او ورثهاى هم نباشد ، در اين صورت بايد آن مال را از براى او تصدّق كند « 6 » .
هامش
( 1 ) . تهذيب الأحكام : 189 / 24 ؛ وسائل الشيعة 18 : 331 / 3 .
( 2 ) . تهذيب الأحكام : 191 / 36 ؛ وسائل الشيعة 18 : 327 / 1 .
( 3 ) . الف : « ميانه » .
( 4 ) . ب : - « به او » .
( 5 ) . طباطبايى : بعد از فحص . حائرى : و يأس از معرفت مالك .
( 6 ) . صدر ، طباطبايى ، حائرى : بلكه در صورت دوم از حضرت امام همام انام - عليه افضل الصلاة و السلام - است .