دويست من روغن فروشنده شود - كه مجموع سيصد من باشد - كه صد من - مثلا - مشاعا از خريدار خواهد بود و دو ثلث ديگر از فروشنده خواهد بود .
مسألهء پنجم : هرگاه كسى چند چيز بر روى هم بفروشد و پيش از تسليم ، بعضى از آنها تلف شود ،
مثل اينكه دو بنده بر روى هم بفروشد و پيش از تسليم ، يكى از آنها فوت شود ، يا صد پارچه بر روى هم بفروشد و پيش از تسليم ، پنجاه پارچه از آن صد عدد تلف شود ، در اين صورت خريدار اختيار دارد كه فسخ كند يا « 1 » يك بنده و پنجاه پارچه كه موجود است بگيرد و آنچه به ازاء او « 2 » مىافتد از قيمت ، به فروشنده بدهد و تتمّهء قيمت را كه در مقابل آنچه مىافتد - كه تلف شده است - اگر به فروشنده داده باشد ، از او پس مىگيرد .
و بايد اهل خبرت ببينند كه به ازاء آنچه تلف شده است چقدر از قيمت مىافتد و به ازاء آنچه موجود است چقدر از قيمت مىافتد ، آنچه به ازاء تلف شده باشد ، خريدار نگهدارد و آنچه به ازاء موجود باشد به فروشنده بدهد .
و هرگاه كسى بندهاى بفروشد و پيش از آنكه او را به خريدار تسليم كند ، يك دست او را - مثلا - قطع كند ، در اين صورت خريدار اختيار دارد كه معامله را فسخ كند و اختيار دارد كه آن بندهء دست بريده را نگاه دارد و ارش بگيرد .
و هرگاه كسى جنسى به ديگرى بفروشد و صفتى در آن مبيع باشد و پيش از آنكه فروشنده او را تسليم خريدار نمايد آن صفت از او زائل شود ، مثل اينكه مبيع بنده باشد كه صنعتى مىدانست و پيش از تسليم ، صنعت را فراموش كند ، در اين صورت خريدار مىتواند معامله را فسخ كند و مىتواند معامله را فسخ نكند و اين بنده را نگاه دارد و ارش نمىتواند گرفت .
مسألهء ششم : هر كه هر چيزى به ديگرى بفروشد ، بايد آن مبيع را بىمانع تسليم خريدار كند ؛
يعنى بايد مبيع را به نحوى تسليم خريدار كند كه خريدار تواند انتفاع از
هامش
( 1 ) . الف : - « فسخ كند يا » .
( 2 ) . ب : بجاى « به ازاء او » آمده « به آن دو » .