در آنها نباشد ؛ يعنى اگر طلا داخل آنها باشد مىتوان آنها را به هر قدرى از نقره كه طرفين راضى شوند فروخته شود و اگر نقره داخل آنها باشد مىتوان به هر قدرى از طلا كه طرفين راضى شوند فروخته شود ؛ خواه قدر آنچه از « 1 » نقره يا طلايى كه داخل آنها است معلوم باشد يا نه .
و همچنين جايز است فروختن آنها به همان قدر نقدى كه در آنها است ، هرگاه معلوم باشد كه وزن آن نقد چقدر است ، به شرطى كه آن نقدى كه قيمت تنخواه داده مىشود ، قدرى زيادتر باشد از نقدى كه در اسباب و يراق مذكوره است تا آن زيادتى در مقابل آن جنسى افتد كه غير نقد است . مثلا هرگاه نقدى كه داخل اسباب و يراق مذكوره است نقره باشد و وزن آن نقره هم معلوم باشد ، در اين صورت جايز است فروختن آنها به نقره ، به شرطى كه اين نقره كه به عوض قيمت داده مىشود قدرى زيادتر باشد از نقره كه در يراقها است ، تا آن زيادى در مقابل مس يا آهن يا چرم يا چيزى ديگر كه در آن اسباب و يراقها است واقع شود . و هرگاه وزن آن نقره كه در اسباب و يراقهاى مذكوره است معلوم نباشد ، باز جايز است فروختن آنها به نقره ، به شرطى كه علم حاصل شود كه اين نقره كه به عوض قيمت داده شده است زيادتر است از نقره كه در آن يراقها است . و اگر ممكن نباشد كه اين علم حاصل شود ، بايد آن يراقها را به طلا يا به جنسى ديگر غير از طلا و نقره فروخت ، يا جنسى ديگر به آن نقره « 2 » ضمّ نمود و به آن جنس و نقره آن يراقها را خريد ، تا آن جنس در مقابل نقره باشد و نقره در مقابل جنسى ديگر كه در آن يراقها است . و اللّه يعلم .
مسألهء شانزدهم : [ بدل كردن يك درهم نقرهء خالص به يك درهم نقرهء شكسته به شرط ساختن انگشترى ]
حديثى رسيده است كه : « جايز است بدل كردن يك درهم نقرهء خوب خالص به يك درهم نقرهء شكسته ، به شرط ساختن يك انگشترى » « 3 » . و بعضى از علماء عمل به اين حديث كردهاند .
هامش
( 1 ) . ب : + « آن » .
( 2 ) . ب : « ديگر با نقره » .
( 3 ) . الكافي 5 : 250 / 20 ؛ وسائل الشيعة 18 : 195 / 1 .