را به ديگرى كه نداند بدهد و چيزى از او بخرد ، بايد ملاحظه نمود كه تفاوت ميان آن ده شاهى قلّابى و ده شاهى كه از نقرهء خالص است چند است ، آنچه باشد واجب است بر او كه بدهد « 1 » .
مسألهء سيزدهم : جايز است فروختن طلا و نقره بر روى هم به طلا و نقرهء ديگر با هم ،
و اگر چه دو طلا با يكديگر مساوى نباشند و همچنين دو نقره هم با يكديگر مساوى نباشند .
مسألهء چهاردهم : ظروفى كه از طلا و نقره با هم ساخته باشند ، جايز است كه باز فروخته شوند به طلا و نقره با هم ؛
خواه قدر هر يك از طلا و نقره كه در آن ظرفها است معلوم باشد يا نه ، و خواه ممكن باشد كه آن طلا و نقره را از يكديگر جدا كرد يا نه .
و همچنين جايز است فروختن آن ظرفها به طلاى تنها يا به نقرهء تنها ، به شرطى كه اگر به طلا بفروشيم معلوم باشد كه اين طلا زيادتر است از طلايى كه در ظروف مذكوره است و اگر به نقره فروخته شود ، معلوم باشد كه آن نقره زيادتر است از نقرهاى كه در آن ظروف است . و اگر نتواند شد كه اين معنى معلوم شود ، در اين صورت بايد به يك كدام فروخته نشود ، بلكه بايد به هر دو يا به جنسى ديگر فروخته شود .
مسألهء پانزدهم : هر « 2 » يراق و اسبابى كه طلاكارى يا نقرهكارى باشد ،
يعنى بعضى از او طلا يا نقره باشد و بعضى ديگر مس يا آهن يا چرم و پوست ، يا جنسى ديگر باشد ، مثل شمشير و زين و ميانهء غليان و آينه و دوات قلمدان و غير اينها ، كه بعضى از آنها نقره يا طلا باشد و بعضى جنسى ديگر ، جايز است فروختن آنها به نقدى كه
هامش
( 1 ) . طباطبايى : اين در صورتى است كه معامله بر ثمن كلّى واقع شده باشد و اگر بر همان شخص معيّن واقع شده باشد بيع نسبت به مقدار غش باطل است ، پس عوض آن را پس مىگيرد و مىتواند از جهت تبعّض صفقه اصل معامله را فسخ كند ، كما اينكه اگر مشترى هم جاهل به غش باشد مىتواند فسخ كند .
( 2 ) . ب : - « هر » .