مثقال نقرهء خالص و اين ضرر ندارد به اعتبار اينكه اين يك مثقال نقرهء خالص ، آنچه در حويزه باشد در مقابل او خواهد بود و تتمّه در مقابل مس خواهد بود كه در حويزه است .
و فروختن نقره به مساوى او از مس ضرر ندارد ، به شرطى كه آن مس به قدرى باشد كه قابليّت داشته باشد كه او را به يك چيزى بفروشيم ، و اگر چه چيزى كمى باشد ، مثل اينكه به قدر يك فلوس باشد ، بلكه ممكن است كه گفته شود كه جايز است كه آن حويزه فروخته شود به زيادتر از يك مثقال نقرهء خالص ؛ زيرا كه آنچه از او مساوى نقرهء خالصى است كه در حويزه است ، در مقابل او مىافتد و تتمّه در مقابل مس خواهد افتاد كه در حويزه است .
و فروختن مس به نقره كه در وزن مقابل آن باشد ، يا زيادتر از آن مس باشد امّا به جهتى اتّفاق بيفتد ، مانعى ندارد .
صورت دوم : آن است كه بدانيم كه مجموع حويزه يك مثقال باشد و ندانيم كه نقرهء او چقدر است و مس او چقدر ،
امّا دانيم كه مس او از نصف كمتر نيست ، يعنى مسى كه داخل او كردهاند يا نيم مثقال است يا از نيم مثقال زيادتر است ، در اين صورت جايز است فروختن آن حويزه به مقدارى از نقرهء خالص كه نصف حويزه باشد و زيادتى هم داشته باشد ؛ يعنى او را بفروشيم به زيادتر از نيم مثقال نقرهء خالص و اين ضرر ندارد به اعتبار اينكه اگر حويزه نصف او مس باشد و نصف او نقره ، در اين صورت با زيادتى نقرهء خالص كه به عوض او دادهايم ، نيم مثقال در مقابل نيم مثقال نقره خواهد بود و آن زيادتى در مقابل نيم مثقال مس خواهد بود . و اگر مس حويزه زيادتر از نيم مثقال باشد و نقرهء او كمتر ، در اين صورت نيم مثقال و زيادتى نقرهء خالص كه به عوض او دادهايم ، آنچه از او به قدر نقرهء حويزه باشد - يعنى كمتر از نيم مثقال - در مقابل نقرهء حويزه خواهد افتاد ، و تتمّهء ديگر در مقابل مس خواهد افتاد .
و همچنين است حكم ، هرگاه بدانيم نقرهء حويزه از ثلث او بيشتر نيست و او را بفروشيم به ثلث او از نقرهء خالص و قدرى زيادتر ، يا بدانيم كه نقرهء او از ربع او