شخصى دارايى « 1 » را بخرد و بعد از آن معلوم شود كه بعضى از او پارچهء ديگر است غير دارايى ، در اين دو صورت « 2 » آن پارچه عيبدار است و اگر چه سبب كمى قيمت او نشود .
و همچنين است حكم هرگاه متاعى را بخرد و بعد از آن معلوم شود كه در صفات او زيادتى يا نقصانى يا تغييرى به هم رسيده است ، مثل اينكه هرگاه كسى پارچهاى را بخرد و بعد از اين « 3 » معلوم شود كه بعضى نقشها از آنچه متعارف است كه رنگ كنند رنگ نكرده باشند ، يا از آنچه متعارف است باريكتر يا گندهتر باشد ، كه در همهء صورتها آن پارچه عيبدار است .
و همچنين است حكم در ساير اجناس كه غير متاع و قماش باشد ، مثل شكر و نبات و هيل « 4 » و نيل و قرمز و غير اينها ؛ يعنى هرگاه معلوم شود كه در آنها از نحوى كه متعارف است كه به آن نحو باشد زيادتى يا نقصانى يا تغييرى در ذات و حقيقت آنها يا در صفات آنها به هم رسد ، آن اجناس عيب دارند .
و معيار در شناختن عيب حيوان آن است كه هر حيوانى خلقت او به نحو خاصى مىباشد ، پس هرگاه زيادتى يا نقصانى در خلقت او به هم رسد ، آن حيوان عيبدار است . امّا زيادتى ، مثل اينكه هرگاه مبيع بنده باشد و بعد از آن معلوم شود كه شش انگشت دارد ، يا معلوم شود كه در يكى از اعضاى او ورمى است . و امّا نقصان ، مثل اينكه يك انگشت نداشته باشد .
و مطلق مرض هم عيب است ؛ خواه در چاروا باشد يا در انسان ، مثل جنون و پيسى و خوره و تب ؛ خواه تب هميشه باشد يا تبى باشد كه در يك روز يا دو روز « 5 » رفع شود . و همچنين ساير امراض ، مثل برآمدگى در سينه يا در پشت .
هامش
( 1 ) . يك نوع پارچهء ابريشمى كه چند تارى پنبه در آن باشد . ( لغتنامه ، دهخدا ، ج 7 ، ص 10268 )
( 2 ) . طباطبايى : از باب عيب بودن اين دو صورت مطلقا مشكل است ، چرا كه در بعض موارد صورت اولى از باب نقصان مبيع و دويم از باب تخلف جنس است ، كه مقتضاى قاعده و به آن دو بطلان بيع است بالنّسبة به آن مقدار .
( 3 ) . ب : « آن » .
( 4 ) . ب : « هل » .
( 5 ) . صدر ، حائرى : معلوم نيست تب يك روز يا دو روز و امثال آن عيب بوده باشد .