اين صورت خريدار نمىتواند خريدوفروش را فسخ كند و نمىتواند ارش هم بگيرد ؛ زيرا كه احتمال دارد كه بعد از صيغه بكارت او بر طرف شده باشد ، به سبب برجستن يا به سبب آزارى .
و هرگاه كسى كنيزى را بخرد به شرط اينكه ثيّبه باشد و بعد از او معلوم شود كه باكره است ، ظاهر آن است كه خريدار اختيار دارد كه آن معامله را فسخ كند و مىتواند كنيز را نگاه دارد و ارش نگيرد ؛ [ يعنى ] بىارش او را نگاه دارد .
و هرگاه كسى كنيزى بخرد مطلقا و نه شرط بكارت كند و نه شرط ثيّب بودن و بعد از آن معلوم شود كه ثيّب است و باكره نيست ، نمىتواند به اين سبب خيار داشته باشد ، به اعتبار اينكه از جملهء عيوب نيست « 1 » .
خيار هشتم : خيار تدليس است
و خيار تدليس آن است كه فروشنده در جنس خود عملى بكند كه آن جنس را از آنچه هست در نظر خريدار بهتر وانمايد ، مثل اينكه كنيزى را به او بفروشد و صورت او را به سرخاب رنگ كند كه خريدار چنان بداند كه رنگ آن كنيز سرخ است ، يا آنكه موى ديگرى را به موى او وصل كند كه خريدار همچنان بداند كه آن كنيز خوشگيسو است . پس هرگاه بر خريدار معلوم شود كه فروشنده تدليس كرده است ، خريدار اختيار دارد كه آن خريدوفروش را فسخ كند و قيمتى كه داده است پس بگيرد و اختيار هم دارد كه آنچه خريده است ، نگاه دارد و معامله را فسخ نكند ، امّا نمىتواند كه آنچه خريده است نگاه دارد و معامله را فسخ نكند و ارش هم بگيرد ؛ زيرا كه ارش در خيار عيب است و در خيار تدليس نيست .
و « تصريه » هم از جملهء تدليس است . و تصريه آن است كه گوسفندى « 2 » يا گاوى يا
هامش
( 1 ) . طباطبايى ، حائرى : بلكه از عيوب است ، لكن چون غالب در كنيزها ثيبوبت است اطلاق عقد منصرف نمىشود به باكره و لذا اگر شرط بكارت كنند ، حكم عيب جارى مىشود .
( 2 ) . ب : « كه كسى گوسفندى » .