نمىتواند مطالبهء آن جنس را به نحوى كه فروشنده گفته بود بكند ؛ زيرا كه فروشنده جنس معيّنى كه در نزد او حاضر بود به اين وصف به او فروخته و بعد از آن معلوم شد كه موافق نيست با آنچه گفته بود ، پس خريدار نمىتواند مطالبهء عوض بكند . بلى ، اگر جنس معيّنى را به او نفروشد ، بلكه جنس غير معيّنى را به فلان و فلان صفت به او بفروشد و در ذمّهء خود بگيرد كه همچنان جنسى به او بدهد ، در اين صورت هرگاه جنسى به او بدهد و به آن صفت نباشد ، مىتواند آن را رد كند و مطالبهء جنس به آن صفت بكند .
مسألهء هشتم : جايز است كسى جنسى را به ديگرى بفروشد و شرط كند كه بعد از يك ماه يا بيشتر يا كمتر ، آن جنس را به او بدهد .
و جايز است فروختن جنس معيّنى موجود به جنس معيّن حاضرى ديگر .
و همچنين جايز است فروختن جنس « 1 » معيّنى موجود و حاضرى ، به چيزى كه دين باشد ؛ خواه نقد باشد خواه جنس . مثل اينكه هرگاه زيد يك تومان يا يك پارچه به فلان و فلان صفت از عمرو خواهد كه بعد از مدّتى به او بدهد ، جايز است كه ديگرى يك شال - مثلا - به او بفروشد به آن يك تومان ، يا آن يك پارچه كه « 2 » از عمرو مىخواهد ، كه بعد از آن بگيرد .
مسألهء نهم : هرگاه شخصى جنس « 3 » معيّنى به وصف ، به ديگرى بفروشد ، به شرط آنكه اگر آن جنس به آن صفتى كه گفته است نباشد ،
عوض او را بدهد ، آن معامله صورت شرع نخواهد داشت و باطل خواهد بود . مثل اينكه فروشنده بگويد :
« جامهاى دارم از فلان جنس و رنگ او سرخ است و طول او سه ذرع و عرض او يك ذرع ، او را به تو فروختم به يك تومان و اگر آن جامه به اين صفت كه گفتم نباشد بر من است كه عوض او را بدهم » ، اين خريدوفروش بىصورت خواهد بود « 4 » .
هامش
( 1 ) . الف : « جنسى » .
( 2 ) . ب : « با آن پارچه كه » .
( 3 ) . الف : « جنسى » .
( 4 ) . صدر ، حائرى : اگر شرط مبيع شدن آن بيع باشد و الّا ممكن است صحيح گردد .