تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس التجار ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
بگويد : « به تو فروختم فلان جوره دارايى معيّنى كه دارم عمل فلان شخص است ، آبى است مثلا ، و طول او پنج ذرع است مثلا ، و عرض او يك ذرع است مثلا ، به پنج هزار دينار » ، و خريدار هم به اين نحو قبول كند ، پس هرگاه « 1 » دارايى كه فروشنده به خريدار بدهد يكى از آن صفت‌ها در او نباشد ، مثل اينكه آبى نباشد ، يا عمل فلان شخص نباشد ، يا طول او پنج ذرع كمتر باشد ، يا عرض او يك ذرع كمتر باشد ، در اين صورت خريدار مىتواند آن معامله را فسخ كند . و همچنين هرگاه « 2 » ابريشم معيّنى را به او بفروشد به وصف ، يعنى بگويد كه به تو فروختم بيست من ابريشم رشتى به فلان قيمت و فلان صفت ، و بعد از آنكه ابريشم را به او بدهد ، بعضى از آن صفت‌ها در او نباشد ، خريدار مىتواند آن معامله را فسخ كند . و همچنين است حكم در جميع اجناس ، مثل جو و گندم و غير اينها . و در اينجا يازده مسأله است كه بايد اشاره به آنها شود :

مسألهء اولى : هرگاه چيزى به وصف فروخته شود ،

بايد فروشنده بيان جنس و هر يك از صفت‌هايى كه در او هست « 3 » بكند ، هرگاه صفت‌هايى باشد كه بودن و نبودن آنها باعث زيادتى و كمى قيمت آن جنس شود . بلى ، هرگاه بعضى صفت‌ها در او باشد كه بودن و نبودن آنها باعث زيادتى و كمى قيمت آن جنس نشود ، هرگاه آن صفت‌ها را ذكر نكند مانعى ندارد . مثل اينكه آن جنسى را كه مىفروشد هرگاه قطنى باشد آبى و صد و شصت قلب باشد و طول آن پنج ذرع باشد و پهناى او يك ذرع باشد و عمل فلان شخص كاشى يا يزدى باشد - مثلا - ، در اين صورت بايد فروشنده در وقت فروختن ، همهء اين صفت‌ها را ذكر كند ؛ زيرا كه بودن و نبودن اين صفت‌ها باعث زيادتى و كمى قيمت مىشود ، به اعتبار اينكه قيمت قطنى آبى يا قرمز - مثلا - تفاوت دارد ، و قيمت قطنى صد و شصت قلب با قطنى كه صد و شصت قلب
هامش
( 1 ) . ب : + « آن » . ( 2 ) . ب : + « مثلا » . ( 3 ) . ب : « باشد » .