هزار است ؛ زيرا كه مجموع قيمت دوازده هزار است . و هرگاه سه نفر از اهل خبرت آن جنس را قيمت كنند مختلف ، بايد مجموع را حساب كرده ، ثلث مجموع آن سه قيمت را گرفت ؛ زيرا كه نسبت ثلث به مجموع سه قيمت مثل نسبت « يكى » است به عدد قيمتها كه « سه » قيمت « 1 » باشد ؛ زيرا كه « يكى » ثلث « سه » است . مثلا هرگاه يكى از اهل خبرت آن جنس را به هشت هزار دينار قيمت كند و يكى ديگر او را به دوازده هزار و ديگرى او را به يك تومان قيمت كند ، بايد ثلث مجموع اين سه قيمت را گرفت و مجموع اين سه قيمت سه تومان مىشود ، و ثلث او يك تومان مىشود . و همچنين اگر چهار نفر قيمت مختلف كنند ، بايد ربع مجموع را گرفت . و همچنين الى النهايه ، به طريقى كه مذكور شد .
و مخفى نماناد كه در صورتى كه كسى جنسى بخرد و بعد از آن عيبدار بيرون آيد و بنابر آن شود كه ارش گرفته شود و به نحوى كه مذكور شد ارباب خبرت در قيمت اختلاف كنند ، سه صورت به هم رسد :
صورت اولى : اينكه در قيمت بىعيب و عيبدار هر دو اختلاف كنند ،
مثل اينكه جنسى كه عيبدار بيرون آمده است يكى از اهل خبرت بىعيب او را به دوازده هزار دينار قيمت كند و عيبدار او را به يك تومان ، و ديگرى از اهل خبرت بىعيب او را به هشت هزار دينار قيمت كند و عيبدار او را به پنج هزار دينار ، پس در اين صورت هرگاه فرض كنيم كه قيمتى كه خريدار به فروشنده داده بود دوازده هزار دينار بود ، ارش در اينجا سه هزار دينار خواهد بود ؛ زيرا كه نصف دو قيمت بىعيب را گرفتيم ، يك تومان بود ؛ زيرا كه يكى او را به دوازده هزار دينار قيمت كرده بود و ديگرى به هشت هزار دينار و مجموع اين ، دو تومان مىشود و نصف دو تومان يك تومان است و اين قيمت متوسط بىعيب است كه بايد او را اعتبار نموده . و نصف مجموع دو قيمت عيبدار را هم گرفتيم ، هفت هزار و پانصد دينار بود ؛ زيرا كه يكى او را به يك تومان قيمت كرده بود و ديگرى به پنج هزار دينار و مجموع او پانزده هزار مىشود و
هامش
( 1 ) . ب : - « قيمت » .