نباشد تفاوت دارد . و همچنين قطنى عمل كاشان با قطنى عمل تبريز - مثلا - ، در قيمت تفاوت دارد . و همچنين است حكم در باقى صفات مذكوره .
امّا هرگاه در مبيع صفتى باشد كه بودن و نبودن او سبب زيادتى و كمى قيمت او نشود ، هرگاه فروشنده او را در وقت فروختن ذكر نكند مانعى ندارد . مثل اينكه هرگاه در كنارهء آن پارچه كه فروخته مىشود مهر صاحب او نباشد - همچنان چه در بعضى پارچهها متعارف است - هرگاه فروشنده در وقت فروختن ذكر او را نكند ، مانعى ندارد ؛ زيرا كه بودن و نبودن او باعث زيادتى و كمى قيمت او نمىشود .
مسألهء دوم : خيار رؤيت فورى است ؛
به اين معنى كه هرگاه خريدار آن جنس را ببيند و موافق نباشد با آنچه فروشنده گفته است ، بايد بلافاصله آن معامله را فسخ كند و هرگاه بعد از آنكه معلوم او شود كه موافق نيست تأخير كند و بلافاصله فسخ نكند ، ديگر خيار ندارد « 1 » . و اللّه يعلم .
مسألهء سيم : جايز نيست كه فروشنده و خريدار در ضمن العقد شرط كنند كه اين خيار نباشد
و هرگاه چنين شرطى بكنند ، آن شرط و اصل معامله باطل است « 2 » .
مسألهء چهارم : هرگاه فروشنده جنس معيّنى داشته باشد و او را نديده باشد و او را به وصف بفروشد ،
از قرارى كه فروشنده ذكر صفتهاى آن جنس را كرده است ، بعد از ديدن معلوم شود بهتر و بالاتر از آن باشد ، در اين صورت فروشنده اختيار دارد كه آن معامله را فسخ كند . مثل اينكه هرگاه فروشنده بگويد كه : يك جامه دارم كه طول او سه ذرع و عرض او يك ذرع است و ديگر صفتهاى او را هم ذكر كند و بگويد به خريدار كه او را به تو به فلان مبلغ فروختم و خريدار هم آن را قبول كند و بعد از آنكه ببيند طول او چهار ذرع باشد - مثلا - ، در اين صورت فروشنده مىتواند آن معامله را فسخ كند .
هامش
( 1 ) . حائرى : على الاحوط .
( 2 ) . حائرى : مگر اينكه مشترى وثوق داشته باشد به اينكه مبيع داراى اوصاف است ؛ چه اقوى در اين صورت صحّت معامله و صحّت سقوط است .