و همچنين « 1 » هرگاه نداند كه نقصان كردن باعث خيار مىشود و به اين سبب تأخير كند و نرود دعواى غبن بكند و بعد از مدّتى معلوم او شود كه نقصان كردن سبب خيار مىشود ، مىتواند در آن وقت برود و دعواى غبن بكند و بگويد : پيش از اين نمىدانستم كه نقصان كردهام يا نمىدانستم كه نقصان باعث فسخ مىشود . و هرگاه ديگرى بگويد : مىدانستى و مع ذلك نيامدى دعواى غبن بكنى ، و شاهدى و بيّنهاى در ميان ايشان نباشد ، قول شخص اول را مىشنوند با قسم . بلى ، هرگاه آن شخص ، شخصى باشد كه اين احتمال در حقّ او ممكن نباشد ، ديگر قول او را نمىشنوند . مثل اينكه مردم بدانند كه اين شخص مىداند كه هرگاه يكى از طرفين در معامله نقصان كند مىتواند دعواى غبن كند و در اين صورت هرگاه بگويد : من جاهل به اين معنى بودم ، ديگر قول او را نمىشنوند .
مسألهء چهارم : هرگاه كسى دعواى غبن بر ديگرى كند و آن ديگرى بگويد كه : من آن قدرى كه نقصان كرده و غبن دارى به تو مىدهم ،
اين باعث آن نمىشود كه خيار آن شخصى كه دعواى غبن مىكند بر طرف شود و واجب شود بر او كه تفاوت را بگيرد ، بلكه در اين صورت باز خيار دارد و مىتواند آن معامله را فسخ كند « 2 » . بلى ، هرگاه طرفين راضى شوند كه آن [ كسى ] كه دعواى غبن مىكند تفاوت را بگيرد به عوض اينكه فسخ معامله را نكند ، صحيح است .
مسألهء پنجم : در وقتى كه خيار غبن از براى خريدار و فروشنده ثابت شود و يك كدام از ايشان يا هر دو تصرّف كرده باشند ، شقوقى به هم مىرسد .
و چونكه اين مسأله از جمله مسائلى است كه احتياج به او بسيار مىشود ، بايد او را به تفصيل ذكر كنيم تا حقيقت حال معلوم شود . پس مىگوييم :
هرگاه فروشنده دعواى غبن داشته باشد و خريدار تصرّف در مبيع كرده باشد ، اين تصرّف كردن خريدار سبب بر طرف شدن خيار فروشنده نمىشود ؛ خواه تصرّف
هامش
( 1 ) . حائرى : در اين صورت بقاء خيار خالى از اشكال نيست .
( 2 ) . حائرى : محل اشكال است ، احتياط ترك نشود به قبول كردن تفاوت و ترك فسخ .