شاه عباس در جواب نوشت « به عرض مىرساند عباس ، خدماتى كه فرموده بوديد بجان منّت داشته بتقديم رسانيد اميد كه اين محبّ را از دعا فراموش نكند . كتبه كلب آستان على ، عباس » همينطور شبيه اين نامه را براى شاه طهماسب صفوى نوشت و سفارش كرد كه به سيّدى كمك كند و در نامه او را برادر ناميد وقتى نامه به شاه رسيد به احترام نامهء محقق اردبيلى به تمام قامت ايستاد ، وقتى نامه را قرائت كرد ديد او را برادر خطاب فرموده است وصيّت كرد كه آن را در جوف كفنش بگذارند و آن نامه را با او دفن كنند و گفت با اين نامه با نكير و منكر احتجاج مىكنم به اينكه ملا احمد اردبيلى مرا برادر خطاب كرده است . « 1 »
به نظر مىرسد اگر چه پادشاهان صفويّه به دين اسلام و مذهب حقّهء تشيع تظاهر زيادى مىكردند و نسبت به ساير سلاطين در ميان مردم ايران از موقعيت خوبى برخوردار بودند ولى باز هم از مخالفت مردم با آنان مخصوصا علما و دانشمندان و انسانهاى روشن در گوشه و كنار مملكت ايران در امان نبودند لذا براى استحكام پايههاى سلطنت خود نياز به تأييد بيشتر علماى بزرگ مخصوصا محقق اردبيلى داشتند تا بدين وسيله آنان كه معتقد به روحانيت و مراجع تقليد بودند در مقام مخالفت برنيايند و حكومت آنان را مشروع بدانند و مىخواستند با محقق اردبيلى رابطه محكمى داشته باشند و حتى اگر بتوانند ايشان را به كشور بازگردانند و تأييدى رسمى از ايشان بگيرند .
شايد آمدن آن شخص مغضوب شاه و درخواست نوشتن نامه از مرحوم مقدس اردبيلى هم يك مسأله سياسى بوده تا ايشان از باب وظيفه شرعى و حمايت از مظلوم مجبور شوند به شاه نامهاى بنويسند و از شاه براى آن شخص درخواست شفاعت كنند .
از طرف ديگر اگر چه حكومت شاهان صفوى بطور كامل مورد امضاى مرحوم اردبيلى نبود ولى براساس مصالح بزرگتر مثل ايجاد امنيت براى مردم و حفظ ثغور و حدود و مرزهاى كشور و از جهت ابقاى مذهب شيعه كه آنها
هامش
( 1 ) . اعيان الشيعه ، ج 3 ، ص 81 - روضات الجنّات ، ج 1 ، ص 92 .