تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محقق اردبيلى ( فارسى ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
سيد نعمت اللّه جزائرى ( وفات 1112 ه . ق ) در جلد اوّل انوار نعمانيّه بعد از ذكر « ورع » مقدّس اردبيلى - ره - و جايگاه بزرگ ايشان در زهد و تقوا و بعضى از كراماتش مىنويسد : يكى از اساتيد موثّق و مورد اطمينان من كه اهل علم و عمل بود برايم حكايت كرد [ چگونگى شرفيابى مقدّس به حضور امام زمان ( عج ) را ] كه مقدس اردبيلى شاگردى داشت به نام « مير فيض اللّه تفريشى » كه داراى فضل و ورع بود نقل مىكرد كه من حجره‌اى در مدرسه‌اى كه مشرف به « حرم شريف مولى على عليه السّلام » بود داشتم . شبى اتفاق افتاد كه از مطالعه فارغ گشتم در حالى كه از شب بسيار گذشته بود . پس ، از حجره‌ام كه در طبقه فوقانى بود بيرون آمدم [ در آن شب تاريك و ظلمانى ] به اطراف بارگاه حضرت على عليه السّلام نگريستم كه ناگهان در آن سياهى شب ديدم مردى به سوى آستانهء شريف مىرود با خود گفتم شايد اين مرد دزد باشد [ كه از تاريكى شب استفاده كرده ] و مىخواهد « قناديل حرم » را سرقت نمايد . از طبقه فوقانى به سرعت پايين آمدم و به سوى آن شخص شتافتم و من او را كاملا تحت نظر داشتم ولى او از حضور من در آنجا بىاطلاع بود . پس آن شخص در برابر درب حرم مطهّر ايستاد و ناگهان ديدم قفل آن خود به خود به زمين افتاد و او وارد حرم شد و درب دوّم و سوّم نيز به همين منوال باز شد و آن شخص به نزديك ضريح مقدّس رسيد و با كمال احترام و ادب بر قبر مطهّر سلام كرد و از جانب قبر هم جواب سلامش را دادند ! و او شروع به صحبت با « امام على عليه السّلام » نمود و دربارهء يك مسألهء علمى به صحبت پرداخت . و من ناگهان از صدايش او را به خوبى شناختم [ او استادم مقدس اردبيلى بود ] سپس مقدس اردبيلى از شهر خارج گشت و به سوى مسجد كوفه رفت و من او را دنبال كردم و همچنان او مرا نمىديد تا اينكه به محراب مسجد كوفه رسيد [ و در حالى كه احدى در مسجد ديده نمىشد ] شنيدم دارد با مردى دربارهء همان مسأله علمى صحبت مىكند . آنگاه برگشت و من هم او را دنبال كردم . وقتى به دروازه نجف رسيد هوا روشن شده بود ، من خود را به استادم نشان دادم و عرض كردم اى
محقق اردبيلى ( فارسى ) — صفحة 656 | كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى