رؤيا به اين فكر و خيال بود كه ناگهان متوجه شد كه حضرت زهرا عليها السّلام نقاب از چهره كنار زد و دوازده عدد خرما به او ارزانى داشت . آنگاه از خواب بيدار گشت و از اين رؤياى صادقه فهميد كه راز كنار زدن نقاب از چهره چه بوده ؟ و يقين كرد كه مادرش « علويه » است و او هم به اين واسطه فرزند زهرا است . و تناول دوازده عدد خرما دلالت بر بهبودى از آن بيمارى و دوازده سال زندگى كردن بعد از آن ماجراى مكاشفهآميز دارد . و چنين نيز شد و مقدس اردبيلى شفا يافت و دوازده سال زنده ماند و در اين مدت آثار ارزندهاى بجا گذاشت « 1 » ؛ از آن جمله كتاب « مجمع الفائده و البرهان » را كه در سال 977 ه . ق شروع كرده بود با جدّيت تمام و همّت و الا در سال 985 ه . ق به اتمام رساند . بعد از اين بهبودى صاحب معالم و صاحب مدارك از محضرش استفاده كامل بردند و بعد از او مكتب فكرى او را زنده نگه داشتند و سرانجام اين دوازده سال پربار و بابركت به پايان رسيد و مقدّس در سال 993 ه . ق دار فانى را وداع گفت .
5 - قبل از اينكه حكايت پنجم را ذكر كنم لازم مىدانم اين نكته مهم را متذكر شوم و آن اينكه شايد كسانى از كلمه « مقدّس » برداشت درستى نداشته باشند و كاربرد صحيح آن را دربارهء اين شخصيت جليل القدر در نيابند و فكر كنند او « مقدس مآب » بوده و يا اينكه از درس و بحث و تحقيق دست برداشته و آنها را « قيل و قال » پنداشته و شب و روز جز نماز و روزه و دعا و زيارت به كار ديگر نپرداخته است .
ليكن مطلب چنين نبوده و او كار و وظيفه اصلى خود را همان بحث و تدريس و تحقيق مىدانسته كه ثمره آن ترويج فقه جعفرى و راه و روش علوى است .
نقل مىكنند مقدّس اردبيلى هر وقت آهنگ زيارت كربلاى معلّى را مىكرد نمازش را احتياطا جمع مىخواند و وقتى از او سؤال مىشد چرا نمازت
هامش
( 1 ) . « معارف الرجال » ، ج 1 / 55 .