« مولاى من » تعبير مىكند « 1 » و يا در كوچه و بازارهاى نجف به هنگام راه رفتن بر همه در سلام كردن پيشتاز است و بر كمترين فرد و يا طلبه مبتدى احترام فائق و فروتنى مىكند و به دعوت هر داعى به جان و دل مىشتابد .
ترك پليديها معلول مراقبت امور و انتخاب احسن :
يك انسان ناگزير از زندگى در ميان انسانها در عينيت جامعه است . او همه عادات ، سخنان ، رسوم و تقاليد ديگران را مىبيند بلكه گاهى در اوج و بحران قرار مىگيرد . بديهى است همه آن رفتارها صحيح نيست و تمامى آنها منطق درست به كار نمىبرند . . . پس تكليف او چيست ؟
كتاب خداوند بر چنين انسانها پيشنهاد « اصل » مىكند و آن عبارت است از : « پيروى از بهترين » ، در آنجا جا كه مىفرمايد :
« يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ »
« 2 » ( كسانى كه گفتارها گوناگون را مىشنوند و نهايتا از بهترين آنها پيروى مىنمايند ) پس اصل تبعيت از احسن بايد الگوى عملى انسانها در زمينههاى گوناگون باشد . كه گزينهء بهين از آن انسان موفق پيروز و آرمانى است .
محقق اردبيلى از جمله انسانهايى بود كه با دقت به جامعه ، آراء ، اعمال ، سبك و رويّتها سعى در گزينش بهترين داشت . اگر ما همواره از شخصيت او اين را يك حقيقت تلقى كردهايم كه وى اهل گناه نبوده و يا اگر خود جنابش اعتراف به ترك حرام كرده و حتى به انديشهء اجراى حرام نيفتاده همه و همه بر اثر دقت در اعمال ، محاسبهء نفس و مراقبت دايمى و پيوسته بوده است .
بر اثر مراقبت و مطالعه و محاسبه نفس بود كه اين محقق جسم و روان خود را آلوده پليديها و گناه نساخت ، و براى مريديابى ، منصل و مقام ظاهرى در اين سراى سپنج زودگذر عمر را تباه ننمود و براى آيندهء بشريت و فضيلت درس عملى فراموش ناشدنى داد تا پويندگان كه و چه باشند !
هامش
( 1 ) . الدّر المنثور ، ج 2 ، ص 202 .
( 2 ) . سورهء زمر ، آيهء 18 .