اگر چه طبيعت جدل مربوط به يك فن و نه فن ديگر نيست و در هر علم نظرى و عملى مىتواند داراى كاربرد صنعتى باشد .
ولى تواضع و افتادگى اين رادمرد علم و عمل در جدل صبغهء خاصى به آن مىبخشد يكى از مباحثات محقق اردبيلى با ملا عبد اللّه شوشترى ، كه شأن و مقام علمى و معنوى او بر فضلا پوشيده نيست ، در مجلسى كه افراد زيادى از فضلا و غيرهم در آن حضور داشتند اتفاق افتاده است : ملا از محقق مسألهاى مىپرسد و - به رسم علما - مطلبى عنوان مىكند ، محقق پاسخ مىدهد ملا نقض مىكند ، حضار دقيقا متوجه بحثاند . معلوم است هرچه بىحوصلهتر و عجولانهتر در اين انتظار بسر مىبرند كه كدام غالب و كدامين مغلوب مىشوند .
ولى ناگهان محقق لب از مقال فرو مىبندد و ديگر تكلم نمىكند . و پس از تاكيد ملا و درخواست سبب مىفرمايد : اين بحث بماند تا به كتاب مراجعت نمايم . كه عامل تعجب حاضران گشته كه چرا چنين محققى با آن شهرت نياز به رجوع به كتاب داشته باشد . محقق از جا برخاسته و به ملا مىگويد كه همراه او برخاسته قدمزنان تا كنار دروازهء نجف بروند .
آنجا كه رسيدند محقق به ملا مىگويد : مسأله چه بود بازگو كن تا به صدد حل آن شويم ، مسأله را بازگو كرده و محقق مسأله را با كمال دقت علمى و موشكافى بيان و ملا قانع مىشود و اندك شبههاى در دل نمىماند . اما جاى يك سخن و سؤال مىماند او مىپرسد كه چرا استاد محققش اين مطالب دقيق عالمانه را در آن مجلس بيان نكرد محقق پاسخ مىدهد : « آنجا گفتگويمان در حضور مردم بود و اين احتمال وجود داشت كه ما بخواهيم با همديگر جدل كرده و بر يكديگر در بحث غلبه كنيم و اظهار فضل نماييم . ولى در اينجا كسى جز خداى متعال ناظر بر گفتگويمان نيست و از فخر فروشى و مباهات و اظهار فضل بدور هستيم . » « 1 »
جدل احسن همراه با پرمايگى و طهارت علمى در جوهرهء روان محقق اردبيلى ملكهوار بوده ، معمولا انسان همان است كه در عالم خواب نيز با همان كمالات
هامش
( 1 ) . انوار النعمانيه ، ج 3 ، ص 40 ، و مقدس اردبيلى تنديس پارسايى ، ص 63 - 65