وقايع الايام به نقل از كتاب « بحر العلوم » تأليف ميرزا حسن زنوزى مؤلف رياض الجنّة آورده است : « در [ كتاب ] بحر العلوم گويد : از يكى از اوثق مشايخ خود شنيدم كه شيخ بهاء الدين محمد در ايامى كه مشرّف به زيارت مشهد غروى شد روزى در مدرس مولانا ملّا احمد اردبيلى حاضر شد ، ديد كه مولانا از راه شكسته نفسى خود را در ميان شاگردها مخفى كرده چنانچه كسى فرق نمىكند كه استاد كدام و شاگرد كدام است و به درس و مباحثه مشغولند و صدر محفل خالى مانده است . شيخ با اصرار و الحاح تمام مولانا را آورده در صدر نشاندند و در آن اثنا صدايى شنيدند كه به آواز بلند مىخواند : تلك الدار الاخره . . .
و هر چه گشتند آن شخص را نيافتند . از استماع اين آيه لرزه بر اندام مولانا افتاد و رنگ و رويش متغيّر شده گريهكنان برخاست و در صف نعال در ميان شاگردهاى خود نشسته به درس و بحث مشغول شد . » « 1 »
* * *
14 . جريان خواب ديدن مقدس اردبيلى رحمه اللّه كريم كدخدا را
در تاريخ اردبيل و دانشمندان چنين آمده :
« نقل نمود از براى نويسنده جناب آقاى شيخ عبد الحسين نجفى بشيرى كه : شنيدم از بعضى ثقات در اوائل يا بحبوحهء تحصيلات اردبيلى ، در نجف اشرف كاغذى از طرف مادرش مىرسد ، كه از نجف اشرف به اردبيل تشريف ببرد ، و اظهار اشتياق زيادى هم در آن نامه مرقوم بوده ، معظم له به اعتبار وجوب اداء حق مادرش اجابت نموده ، عازم اردبيل مىشود ، وقتى كه اهل « نيار » « 2 » تشريف فرمايى اردبيلى را مىشنوند از نهايت اشتياق به استقبالش شتافته و كسى در نيار نمىماند مگر كدخداى محل كه اسمش « كريم » بوده ، على الظاهر مشار اليه معروف به فسق ، و مدمن خمر بوده ، به استقبال نمىآيد ، تصادفا در شب ورود ،
هامش
( 1 ) . وقايع الايام ، ص 307 و 308 ( حاشيه كتاب ) .
( 2 ) . « نيارق » از روستاهاى اردبيل و غير از « نيار » است .