بزرگوار پيش از آنكه او به ديدن من بيايد داخل شدم به حجره كه بوريا فرش آن حجره بود و بعضى از كتب علمى در آن حجره نهاده بود ، نشستم در آن حجره و آن كتب را برداشتم و ملاحظه مىكردم ، ناگاه مردى آمد و سلام كرد و در پايين حجره نشست من جواب سلام او گفتم و گمان كردم كه يكى از خدمهء آخوند است چون ساعتى گذشت و آخوند نيامد به خاطرم خطور كرد كه مبادا اين مرد آخوند باشد پرسيدم كه تو چه نام دارى ؟ فرمود كه بنده احمد . پس من برجستم و دست او را گرفتم و با او مصافحه و معانقه كردم و معذرت مىخواستم كه چون من شما را ملاقات نكرده بودم نشناختم . فرمود : كه چرا معذرت مىخواهى من سلام كردم و جواب سلام مرا بر وجه احسن گفتى و فرمودى سلام عليك و رحمة اللّه و مشغول مطالعه كتاب دينى شدى و اين عمل نزد خدا اولى است از آنكه با من صحبتهاى متعارف بدارى . پس با او صحبت بسيار داشتم آخر الامر آن عاليقدر از آن موضع كه نشسته بود « 1 » برخاست و ميل كرد به پايين حجره و در آنجا نشست از سبب حال پرسيدم فرمود كه : بخاطرم آمد آن آيهء كريمه كه حق تعالى مىفرمايد : « تلك الجنة اعدت للذين لا يريدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقين » « 2 » يعنى اين است بهشت كه مهيّا شده است براى آنان كه نمىخواهند علوّ در زمين و نه فساد را و عاقبت نيكو از براى پرهيزكاران است و مىترسم كه نشستن در اين جا كه صدر مجلس اين خانه است علوّ در زمين باشد . » « 3 »
* * * شبيه داستان بالا را ملّا على خيابانى تبريزى متوفاى 1367 ق در كتاب
هامش
( 1 ) . ظاهرا اين طور بوده كه : شيخ بهائى بعد از شناختن و مصافحه و معانقه او را به بالاى حجره و در مكانى كه خود نشسته بود مىآورد و بعد از قليلى مقدس به مكان خويش در پايين مجلس برمىگردد .
( 2 ) . اين آيه اشتباه آمده صحيح آن اين چنين است( تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ )سوره قصص ، آيهء 83 .
( 3 ) . حدائق المقربين ، مخطوط .