مالى كرايه كرده بود و صاحبش همراه نبود چون خواست از كاظمين بيرون شود يكى از اهل بغداد كاغذى بوى داد كه به نجف اشرف برساند ، مولانا آن كاغذ را گرفت لكن پياده به نجف رفت و مركوب را سوار نگشت و فرمود من از مكارى اذن حمل رقيمه را نداشتم .
فقير [ حاج شيخ عباس ] گويد : كه من در تحفة الاحباب در حال ثقه جليل صفوان بن يحيى نگاشتم شبيه به اين را از ورع آن بزرگوار در حمل دو دينار . » « 1 »
و بعد مرحوم حاج شيخ عباس در فوائد الرضوية وقتى به اينجا مىرسند
هامش
( 1 ) . در تحفة الاحباب مطالب جالبى در وصف صفوان بن يحيى هست كه عين عبارت ايشان را نقل مىكنيم :
« ثقهء جليل القدر بل اوثق اهل زمان نزد اهل حديث و از اصحاب اجماع است و از اجلاء اصحاب ائمه عليهم السلام : و وكيل حضرت رضا و حضرت جواد عليهما السلام و در زهد و تقوا و عبادت مرتبتى رفيع و در حديث حضرت امام رضا عليه السلام منزلتى شريف داشته . شيخ كشى « ره » او را در رجال حضرت امام موسى عليه السّلام ذكر كرده معمر بن خلاد از حضرت ابو الحسن عليه السلام ( حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السلام ) كه فرمود :
« ما ذئبان ضاريان فى غنم غاب عنها رعاتها باضر فى دين المسلم من حب الرياسة - ثم قال - لكن صفوان لا يحب الرياسة . »
يعنى دو گرگى كه در پى صيد باشند و حريص باشند در شكار كردن ، واقع شوند در گوسفندانى كه پنهان شده باشد از آنها شبان آنها ، ضررشان زيادتر نخواهد بود از صاحب رياست در دين شخص مسلمان . پس از آن فرمود : لكن صفوان دوست نمىدارد رياست را .
شيخ فرموده : كه صفوان اوثق اهل زمان خود بوده و در هر شبانه روزى صد و پنجاه ركعت نماز مىگذاشت و در هر سالى سه ماه روزه مىگرفت و سه دفعه زكات مال مىداد و اين به جهت آن بود كه با عبد اللّه بن جندب ، و على بن نعمان در بيت اللّه الحرام عهد بسته بودند كه هر كدام كه از دنيا رفتند آنكه بعد زنده بماند نماز و روزه بنيابت او بجاى آورد تا زنده باشد اتفاقا عبد اللّه و على پيش از صفوان از دنيا رفتند لاجرم صفوان موافق عهد خود نماز و روزه و زكات و حج و ساير اعمال خيريه كه براى خود بجا مىآورد براى ايشان نيز به عمل مىآورد تا زنده بود و در سنه 21 در مدينه وفات كرد حضرت جواد عليه السلام بر او نماز گذاشت و از كثرت ورع صفوان نقل شده كه يكى از همسايگانش در مكه دو دينار به دو داد كه به كوفه ببرد گفت من شتر سوارى خود را كرايه كردهام و در وقت كرايه آن دو دينار جزء اسباب من نبوده پس مهلت خواست و رفت از جمال به جهت حمل آن اذن گرفت ، و قريب به اين حكايت است از كثرت احتياط قضيه معروفه از جناب مولانا احمد اردبيلى در باب دادن رقعهء به او در يكى از اسفارش . ( تحفة الاحباب فى نوادر الاصحاب ، ص 147 ) .