كردند كه اين چه بدعت است كه در دين محمد احداث كردى ؟ فرمود كه شما را به خدا قسم مىدهم و به آن هفت آيات و علامات كه به موسى عليه السّلام نازل شد كه نمىدانيد كه ، به نزد يوشع بن نون آوردند بعد از وفات موسى عليه السّلام جمعى را كه اقرار به نبوت موسى نمىكردند و او كه وصى موسى عليه السّلام بود آن جمع را به همين طريق هلاك كرد ؟ همه گفتند : بلى ! گواهى مىدهيم كه چنين بود و يكى از ايشان كه رئيس آن جمع بود از جيب نوشتهاى بيرون آورده به دست آن حضرت داد . پس چون آن را گشود و نظرش بر آن نوشته افتاد بگريست . آن شخص پرسيد كه اى پسر ابو طالب تو را چه چيز به گريه در آورد ؟ فرمود : كه نام خود را ديدم كه درين كتاب ثبت بود گريستم . گفت : به من بنما كه نام تو كدام است ؟
پس آن حضرت اسم خود را كه « ايليا » « 1 » بود به او نموده فرمود اينك نام من است و من در تورات به « ايليا » مذكورم . پس آن يهودان با قبايل خود بالتّمام مسلمان شدند و گفتند : « نشهد انك وصى رسول اللّه حقا » . آن حضرت فرمود : حمد مر خداى را كه مرا در صحيفهء ابرار ياد نموده و من نزد او از فراموشان نبودهام و رسول خدا در روز خيبر در وقتى كه آن حضرت را لوا داده روانه نمود فرمود كه يا على ! ايشان در كتاب خود ديدهاند كه آن كس كه بر ايشان غالب آيد و ايشان به دست او عاجز آيند نام او « ايليا » است چون به قوم ملاقات نمائى نام خود را بگو كه فتح در دست تو بظهور مىرسد ان شاء اللّه تعالى .
و نام مبارك آن حضرت در زبور « اوريا » و در صحف شيث « حمر العين » و در صحف ابراهيم « جزئيل » و در انجيل « بريا » و در آسمان « شمايل » و در زمين « جمجائيل » و بر لوح « قيدان » و بر قلم « مىسام » و بر عرش « معين » و به عبرانى « لمقاطيس » و به سريانى « شرحبيل » و در قرآن « على » و به نزد عرب « وفى » و به نزد هندى « كنكر » و به رومى « بطريسا » و به نزد ارمنى « قرنق » و در صقلاب « فيروق » و به
هامش
( 1 ) . در بعضى نسخهها « اليا » آمده است .