تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
و جمعى ديگر از ثقات نقل كرده‌اند كه بعد از آنكه امير المؤمنين عليه السّلام از دنيا رفت و مدتى برآمد ، روزى در خدمت امام حسن عليه السّلام ذكر آن حضرت مىكرديم و اظهار اشتياق به ديدن او مىنموديم امام عليه السّلام فرمود كه مىخواهيد او را ببينيد ؟ ما گفتيم : چگونه مىتواند بود و حال آنكه آن حضرت گذشته است و مدتى بر آن برآمده ! ؟ پس دست به پرده‌اى زد كه بر در آن خانه بود و برداشت و ما آن حضرت را ديديم به بهترين صورتى و هيأتى كه او را در حيات ديده بوديم و گفتيم كه اوست و به خدا كه امير المؤمنين است ! پس پرده را فرو گذاشت و بعضى از رفقاى ما گفتند كه آنچه امروز از امام حسن عليه السّلام ديديم مثل آن چيزهاست كه از پدرش مىديديم . و همچنين از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است « 1 » كه فرمود : بعد از امير المؤمنين و امام حسن عليهما السّلام جمعى از شيعيان به خدمت امام حسين عليه السّلام رفتند و گفتند : يا بن رسول اللّه ! از آن معجزات كه پدرت به ما مىنمود مىخواهيم چيزى از شما مشاهده كنيم ؟ فرمود كه پدرم را اگر ببينيد مىشناسيد ؟ گفتيم : بلى ! ما او را مىشناسيم و به خدمت او مشرف شده‌ايم . پس پرده‌اى كه آنجا بود برداشته فرمود كه نظر كنيد ، چون نظر كرديم ديديم كه آن حضرت به بهترين هيأتى نشسته است . پس پرده را فرو گذاشت حضار گفتند : شهادت مىدهيم كه او خليفهء به حق بود و تو پسر اوئى و امام بحقى ، سلام اللّه عليه و عليك . و ايضا از جملهء معجزات آن حضرت و موهبت الهى نسبت به او و اولاد او اينكه حق تعالى آتش دوزخ را از جهت دشمنان ايشان آماده و مهيا ساخته بعضى از آن اشقيا را به جهت عبرت ديگران در دنيا هم به عقوبتها مبتلا گردانيد و مىگرداند و حكايات عجيبهء بسيار و قصه‌هاى غريبهء بىشمار درين باب در كتب احاديث و تواريخ مسطور و مذكور است و در اين كتاب به يك حكايت كه در كتب شيعه و سنى ثبت است و شهرت تمام دارد اكتفا مىنمايد :
هامش
( 1 ) . الخرائج ج 2 ، ص 779 .