تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
آن حضرت ملاقات نموده چيزى چند گفت و به مقام خود بازگشت . و ايضا حسن بن فضاله از جمعى ثقات نقل كرده « 1 » كه روزى آن حضرت در طواف خانهء كعبه بود چون برابر ركن يمانى رسيد آدم بر او سلام كرد و چون به حجر رسيد نوح نبى عليه السّلام بر او سلام كرد . راوى گويد كه هر دو را ديدم كه قدهاى بلند داشتند و چون پرسيدم فرمود فلان و فلان بودند . و ايضا در كتاب « خرايج » از امام جعفر صادق عليه السّلام نقل نموده « 2 » كه گفت : روزى امير المؤمنين عليه السّلام با ابى بكر ملاقات نموده فرمود : آيا مىدانى و يا فراموشت شده كه رسول خدا ترا امر كرده كه به امير المؤمنين بودن من اقرار كنى و به اين لفظ بر من سلام كنى و تابع من شوى ؟ ابى بكر گفت : اگر ديگرى را در اينكه مىگوئى حكم مىساختى كه ميان من و تو حكم كند من به گفته او راضى مىشدم . آن حضرت فرمود كه آن ثالثى كه مىگوئى اگر رسول اللّه خودش باشد راضى خواهى شد ؟ گفت : رسول اللّه را چون توانم ديد ؟ فرمود كه بيا تا به مسجد قبا رويم و چون به مسجد رسيدند ابو بكر ديد كه رسول خدا در محراب نشسته است و چون آن سرور را چشم بر ايشان افتاد فرمود كه اى أبو بكر ! تو را امر نكردم كه مخالفت على نكنى و تابع او باشى ؟ گفت : بلى ! يا رسول اللّه بد كردم شرط كردم كه بعد از اين تجويز مخالفت على نكنم ! ! و چون برگشتند عمر خطاب او را در راه ديده بود و آنچه شنيده از براى او نقل كرد . عمر به او گفت كه تو سحر بنى هاشم را فراموش كرده‌اى و اين قسم چيزها را از ايشان بعيد مىدانى ! ؟ و چندان وسوسه پيش كرد كه ابو بكر پيغمبر را نديده انگاشت و سخن او را نشنيده باز سركار خود رفت تا رسيد به او آنچه رسيد و اين حكايت را از معاويه بن عمار به روش ديگر نقل كرده‌اند « 3 » كه ابو بكر به خدمت
هامش
( 1 ) . بصائر الدرجات ص 278 از « على بن الحسن بن على بن فضّال » نقل كرده است . ( 2 ) . كتاب الخرائج ج 2 ، ص 806 - 808 و بصائر الدرجات ص 274 و 277 . ( 3 ) . بصائر الدرجات ص 278 و 279 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 573 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده