پوشانى مرا بنشان و دست خود را بر دهن من نه و از من هرچه مىخواهى بپرس كه تو را خبر خواهم داد از آنچه تا روز قيامت واقع خواهد شد ، و من چنان كردم .
راوى گويد كه از آن جهت گاه بود كه آن حضرت چون از چيزى خبر دادى گفتى اين از جملهء چيزهائيست كه بعد از موت ، رسول خدا مرا به آن تعليم كرده بود و در روايت ديگر آنكه فرمود : گريبان مرا بگير و مرا بنشان و سؤال كن از هرچه مىخواهى كه به خدا قسم كه سؤال نخواهى كرد از هيچ چيز مرا مگر آنكه جواب خواهم گفت تو را ؛ و در روايت ديگر « 1 » آنكه چون از غسل من فارغ شوى و مرا كفن بپوشانى گوش خود را بر دهن من گذار و هرچه نمىدانى بپرس و من چنين كردم و خبر داد مرا از آنچه تا روز قيامت خواهد شد .
و اين حديث را بعينه به همين مضمون از امام محمد باقر و از جعفر الصادق نيز نقل نمودهاند و از جملهء شفقتها و مهربانيهاى حق تعالى نسبت به آن حضرت آنكه پيغمبران بر او ظاهر مىشدند و با او صحبت مىداشتند و با آن حضرت مشورت مىنمودند ؛ چنانچه محمد بن صفار در كتاب بصائر الدرجات از يكى ثقات نقل كرده « 2 » كه به خدمت امير المؤمنين رفتم شخص خوش روى ، خوش گفتگوى ، خوش لباسى ديدم كه با او در گفتگو بود و تا او نشسته بود آن حضرت به ديگرى مشغول نبود چون آن شخص برخاست و وداع كرد و بيرون رفت گفتم : يا امير المؤمنين ! اين شخص كه بود كه ما را از صحبت شما محروم ساخت و تا او حاضر بود به كسى توجه نفرموديد ؟ فرمود كه آن يوشع بن نون وصى موسى بن عمران بود .
و ايضا از امام جعفر صادق عليه السّلام نقل نموده « 3 » كه فرمود كه چون امير المؤمنين عليه السّلام از نهر فرات عدول نموده « 4 » متوجه صفين شد از طرف كوه ، يوشع بن نون پيدا شده با
هامش
( 1 ) . الخرائج 2 / 804 .
( 2 ) . بصائر الدرجات ص 282 حديث شماره 19 .
( 3 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 246 با مختصر تفاوت .
( 4 ) . عدول - عبور