تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
آن حضرت نيز در ايام طفوليت به آن شغل اشتغال مىفرمودند ؛ چنانچه مشهور است و در كتب حديث مذكور « 1 » كه روزى ابو طالب رضى اللّه عنه به فاطمه بنت اسد ، مىگفت : در وقتى كه آن حضرت طفل بود كه على هركجا بتى را مىبيند مىشكند و من مىترسم كه اكابر قريش بر اين واقف شوند و در صدد آزار او درآيند . پس فاطمه گفت : يا ابا طالب ! من تو را عجب‌تر از اين چيزى خبر دهم ، در وقتى كه على عليه السّلام در شكم من بود چون به زيارت خانه مىرفتم يا از مكانى كه بتى در آنجا منصوب بود مىگذشتم با آنكه من ارادهء زيارت بتان نداشتم هر دو پا را در پشت و شكم من به نحوى قائم مىكرد و قوت مىكرد كه مرا از نزديكى بتان دور مىساخت و راه مرا از نزديكى ايشان مىگردانيد و خدا عالم است كه مرا غرض زيارت خانه خدا و طواف كعبه بود نه ميل ديدن و زيارت كردن بتان و حق تعالى حافظ او است تو خاطر از اكابر قريش جمع دار . و از جملهء معجزات آن حضرت آنكه پيغمبر خدا چنانچه در حيات خود هر علمى كه داشت به او تعليم نموده در حين ممات هم به او تكلم نموده هرچه به او تعليم نكرده بود در آن وقت تعليم نمود و از حوادث زمان آنچه تا روز قيامت به ظهور خواهد آمد بر او ظاهر ساخت ؛ چنانچه در كتاب خرايج از راويان ثقات از حسين بن على بن زيد بن اسماعيل بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب نقل كرده « 2 » كه گفت : امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه رسول خدا مرا امر نمود كه بعد از وفات من هفت مشك آب از فلان چاه بيار و مرا به آن غسل ده و چون فارغ شوى هر كه حاضر باشد از خانه بيرون كن و دهن خود را بر دهن من گذار و از من سؤال كن از آنچه خواهد شد تا روز قيامت . و من چنان كردم هيچ حقّى و باطلى نيست كه تا روز قيامت درجهء ظهور يابد كه مرا علم به آن نباشد ؛ در روايت ديگر آنكه رسول خدا فرمود كه چون مرا غسل دهى و حنوط كنى و كفن
هامش
( 1 ) . الخرائج راوندى 2 / 741 . ( 2 ) . كتاب الخرائج 2 / 800 ، به جاى « حسين بن على بن زيد » ، « حسين بن زيد بن على » آمده است .