تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ
« 1 » رسول اللّه و وصى او نزد اللّه تعالى گرامىترند از سليمان و آصف ؛ پس اگر در دعا كردن وصى رسول خدا تأخيرى باشد به جهت مصلحتى خواهد بود . پس آن سائل با حضار همه تصديق قول آن حضرت كردند و عذر جرأت بر آن سؤال خواستند . و ديگر از موهبت حق تعالى نسبت به آن حضرت آن است كه در هيچ مكانى و محلّى از ربع مسكون نيست و نبوده كه ساكنان آنجا از سفيد و سياه و مسلمان و كافر علم به حال آن حضرت نداشته باشند و او را به نحوى ندانند و به نامى نخوانند ؛ چنان كه در كتب مناقب و حديث خصوصا در كتاب « خرايج » به سند صحيح از محمد بن سنان نقل نموده « 2 » كه او گفت : به خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام رفتم چون نشستم خبر آوردند كه شخصى از مردم چين بر در است ، فرمود كه بطلبند چون داخل شد و سلام كرد ، امام عليه السّلام از او پرسيد كه مگر تو و مردم شهر تو ما را مىشناسيد ؟ گفت : بلى ! اى سيد و مولاى من . حضرت پرسيد كه ما را به چه مىشناسيد و از كجا علم به حال ما پيدا كرده‌ايد ؟ آن مرد گفت : اى فرزند رسول خدا ! در شهر ما درختى است كه در تمام سال از آن درخت در روزى دو بار گل بهم مىرسد و شكوفه مىكند بر گلى كه اول روز مىكند نوشته مىباشد كه لا إله الّا اللّه و محمّد رسول اللّه و بر گلى كه در آخر روز ظاهر مىشود مكتوب است كه « علىّ خليفة رسول اللّه » و ما را از آن گل و درخت ، علم به حال رسول خدا و وصى او و فرزندان او عليهم السّلام به هم رسيده و آنجا دوستان و شيعيان شما بسيارند و مرا آرزوى پابوس شما به اينجا آورده . و ايضا از تأييدات الهى نسبت به آن حضرت يكى آن است كه چنانچه ابراهيم خليل عليه السّلام در طفوليت بتان كفار را مىشكست و ايذا و اهانت به ايشان مىرساند
هامش
( 1 ) . سوره نمل ، آيه 40 . ( 2 ) . كتاب الخرائج ج 2 ، ص 569 .