تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
ما نيزه و ناوك مىاندازند اگر رخصت فرمائى ما نيز متوجه دفع ايشان شويم ؟ جواب نداد و بعد از لمحه‌اى جماعتى ديگر آمده همان حرف را اعاده نمودند كه « من يعذرنى من قوم يأمرونى بالقتال و لم تنزل الملائكه » ؛ يعنى كيست كه عذر مرا بخواهد از قومى كه مرا امر مىكنند به جنگ و قتال با دشمنان و حال آنكه ملائكه از آسمان به مدد نازل نشده‌اند . و ساعتى برين نگذشته بود كه بادى و زيد در نهايت خوشبوئى از پس سرما كه سردى آن باد را ، در زير زره و جامه جنگ احساس كرديم . آن حضرت شكر الهى به تقديم رسانيده زره طلبيده پوشيد و متوجه دشمن شد اندك زمانى فتح كرديم چنانچه در هيچ حربى فتح را به آن تندى و زودى نديديم و الحمد للّه رب العالمين . و ايضا از جملهء معجزات و مكرمت الهى درباره آن حضرت آنكه حق تعالى جميع امراض و اوجاع را مطيع او ساخته بود و او را بر همه دردها و مرضها فرمان روا گردانيده ؛ چنانچه در همان كتاب مستطاب از سعيد بن ابى خالد باهلى نقل نموده « 1 » به سند صحيح كه او گفت : رسول خدا را تبى عارض شد و اصحاب به عيادت آن حضرت مىرفتند من نيز رفتم چون نشستم امير المؤمنين عليه السّلام نيز آمده بر بالين آن حضرت قرار گرفت و چون سيد كاينات را از تاب تب در آزار ديد دست مبارك بر سينه بىكينهء او گذاشت و رسول خدا را ماليد و فرمود : « يا امّ ملدم اخرجى فانّه عبد اللّه و رسوله » پس ديدم كه رسول خدا برخاسته نشست و لحاف را از بدن مبارك دور گردانيده گفت : « يا على ! ان اللّه فضلك بخصال و مما فضلك به جعل اللّه الاوجاع مطيعة لك فليس من شىء تزجره إلّا زجر باذن اللّه » ؛ يعنى يا على ! به درستى كه حق تعالى تو را زيادتى داد بر خلقان به خصلتى چند و از آن جمله اين است كه مرضها و دردها را مطيع و منقاد تو ساخته و از اين جهت نيست چيزى از المها و وجعها كه تو آن را برانى رانده نشود به اذن و رخصت و حكم الهى و الحمد للّه على
هامش
( 1 ) . كتاب الخرائج ج 2 ، ص 568 .