تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
آن موضع برو و بگو على مرا فرستاده و اين دعا بخوان كه « اللهم انّى أتوجّه اليك شرها فإنك الكافى المعافى الغالب القاهر » آن مرد متوجه آن مكان شد سال ديگر ديدم كه آمد و شترى بسيار همراه داشت و مبلغى زر از كرايه آنها به خدمت امير المؤمنين آورده گفت : يا امير المؤمنين ! منّت نه بر من به قبول اين مبلغ كه به صدقه تو يافته‌ام آنچه يافته‌ام . حضرت امير عليه السّلام فرمود : قبول كردم و به تو بخشيدم و احوالى كه ميان او و شتران رفته بود بيان فرمود . آن مرد گفت : به خدا سوگند كه گويا همراه من بودى و از براى ديگران حكايت كرد كه چون دعا خواندم و نام مبارك آن حضرت بردم يك يك مىدويدند و خوار و زبون من مىشدند و فرمان من مىبردند چنانچه گويا هرگز ميان من و ايشان كدورت و جدائى نبوده و به دولت آن حضرت از قرض و پريشانى خلاصى يافتم و مبلغى نيز در دست دارم پس دعا كرد و تا زنده بود سالى يك بار به حج مىآمد و مال بسيار از شتران بهم رسانيد و آن حضرت فرمود كه هر كرا از جانب اهل و يا مال و يا ولد صعوبتى روى دهد يا كارى مشكل روى نمايد به اين دعا توسل جويد كه البته آن مشكل را بر او آسان مىنمايد چه حق تعالى كفايت‌كننده است هر امرى را و آسان‌كننده است هر دشوارى را و در خبر است كه احوال آن شخص را به عمر رسانيدند و آن نيز سربار حسدها و بغضهاى او شد . و ايضا از مواهب الهى كه نسبت به آن حضرت مكرر واقع شده آنكه چنانچه ملائكه كرام روز بدر به مدد رسول خدا آمده در دفع لشكر معاونت سپاه اسلام نمودند آن حضرت را و سپاه او را نيز امداد مىنمودند . و در كتب مناقب و تواريخ خصوصا در كتاب « خرايج » از عبد اللّه عنوى به سند صحيح نقل نموده « 1 » كه گفت : در روز حرب جمل در خدمت امير المؤمنين عليه السّلام نشسته بودم كه جمعى از لشكر او آمده گفتند : يا على ! پيش دستى مىكنند و بر
هامش
( 1 ) . كتاب الخرائج ج 1 ، ص 214 ، در بعضى نسخه‌ها به جاى « عنوى » ، « غنوى » آمده است .