چون شب در آمد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مرا طلب فرمود و گفت : برو به نزد عمر كه مال بسيار از ناحيهء مشرق به نزد او آوردهاند و كسى نمىداند و مىخواهد كه پنهان كند و به كسى چيزى از آن ندهد با او بگو مالى كه امشب از جانب مشرق آوردهاند بيرون آور و بر اهل آن قسمت كن . سلمان گويد : به نزد او رفتم و پيغام رسانيدم و گفتم پيش از آنكه در ميان مسلمانان رسوا شوى مال را به اهل آن قسمت كن . گفت : اى سلمان ! اين صاحب تو را از كجا علم به اين بهم رسيد ؟ گفتم : مگر چيزى بر او مخفى هست ؟ گفت : اى سلمان ! من بر تو مهربانم بيا و از او جدا شو و به ما پيوند كه او از جمله ساحران است ! ؟ گفتم : اى عمر ! بد گفتى و او را بد شناختى او وارث اسرار نبوت است و علمش ، علم لدنى است و نزد او از علوم و اسرار ربانيه بيش از آن است كه تو ديده و شنيدهاى . پس او چون از من مأيوس شد گفت : برگرد و به مولاى خود بگو كه عمر مىگويد : « سمعنا و اطعنا » ؛ هرچه فرمائى چنان كنم . چون به خدمت آن حضرت آمدم فرمود كه آنچه ميان تو و او گذشته تو حكايت مىكنى يا من بيان كنم ؟ گفتم به آن حضرت ، يقين كه تو داناترى از من در آنچه گذشته است ميان من و او . پس بىتفاوت گفتگوها را بيان فرموده گفت ترس اژدها تا هنگام مردن از دل او بيرون نخواهد رفت سمعنا و اطعنا از ترس اژدها مىگويد . و چون صبح شد عمر آن مال را بر مسلمانان قسمت نموده به فرمودهء آن حضرت در آن باب عمل نمود .
و از جملهء معجزات آن حضرت آنكه زبان جمله حيوانات را مىدانست و مىفهميد و وحوش و طيور منقاد فرمان او بودند ، چنانچه در حكايت شير گذشت و چنانچه سيد مرتضى « 1 » در خصائص الائمه نوشته است « 2 » كه در عهد خلافت عمر ،
هامش
( 1 ) . اين كتاب در حديقه الشيعة و كاشف الحق به سيد مرتضى علم الهدى نسبت داده شده در حالى كه همانطور كه خود سيد رضى در مقدمه نهج البلاغه تصريح كرده از تأليفات خود رضى مىباشد [ ر . ك :
كاشف الحق ص 305 ؛ نهج البلاغه ( ترجمه شهيدى ) صفحه : « كز ، كدا » ] .
( 2 ) . كتاب خصائص الائمه ص 48 .