تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
قول آن حضرت نكردند و آن امر را محال مىشمردند تا آنكه بعد از مدتى مكتوبى از مداين رسيد كه در فلان روز سلمان به رحمت الهى و اصل شده اعرابى حاضر شد و مرتكب نماز و غسل او شده و از ما غايب گشت و چون تاريخ مكتوب را ملاحظه نمودند همان روز بود كه حضرت امير عليه السّلام غايب شده بود و اين معنى باعث زيادتى محبت محبان و موجب مزيد حسد حاسدان و نفاق منافقان گشت . و از جملهء معجزات آن حضرت آن است كه چنانچه آهن در دست داود نبىّ عليه السّلام نرم مىشد ، در دست آن حضرت عليه السّلام نيز نرم مىگشت و در قصه خالد وليد شمّه‌اى از آن گوشزد اهل اسلام شد . و از جملهء معجزات آن حضرت يكى آن است كه چنانچه قادر بىچون بر حضرت موسى بن عمران منّت نهاده بود به اينكه عصا در دست او اژدها مىشد ، آن حضرت نيز به اين موهبت عظمى مخصوص و از ساير خلق اللّه بجز كليم اللّه به آن ممتاز بود ؛ چنانچه در كتاب « خرايج و جرايح » از سلمان فارسى نقل كرده « 1 » كه گفت : به امير المؤمنين عليه السّلام رسانيدند كه عمر بن خطّاب ، شيعيان تو را به بدى ياد مىكند و من در خدمت آن حضرت بودم كه به باغى از باغهاى مدينه مىرفت به حسب اتفاق به عمر دچار شده حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به وى خطاب نمود كه اى عمر ! به من رسيده كه تو دوستان مرا به بدى ياد مىكنى ؟ عمر در جواب ، حرف بىادبانه گفت . پس آن حضرت كمانى كه در دست داشت به زمين انداخت اژدهائى شده به بزرگى بچه شترى بزرگ و دهان باز كرده رو به جانب عمر كرد كه او را فرو برد عمر به جزع و اضطراب در آمده گفت : « اللّه يا ابا الحسن ! لا عدت بعدها » ؛ يعنى از براى خدا به فرياد من برس اى ابو الحسن ! توبه كردم كه بعد ازين ديگر چنين نگويم و نكنم . و خود را در پناه آن حضرت در آورده تضرع مىكرد پس آن حضرت دست دراز كرده حلق آن اژدها را بگرفت ديدم همان كمان است كه در دستش بود . عمر ترسان و لرزان به خانه خود رفت .
هامش
( 1 ) . همان مأخذ 1 / 232 .